غزل شمارهٔ ۱۱۷۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چراکس منکر بیطاقتیهای درا باشد
دلی دارد چه مشکل گر به دردی آشنا باشد
دماغ آرزوهایت ندارد جز نفسسوزی
پرپرواز رنگ و بو اگر باشد هوا باشد
حریص صید مطلب راحت از زحمت نمیداند
به چشم دامگرد بال مرغان توتیا باشد
ز نان شب دلت گر جمع گردد مفت عشرت دان
سحر فرش است در هرجا غبار آسیا باشد
زبان خامشان مضرابگفتوگو نمیگردد
مگر درتار مسطر شوخی معنی صدا باشد
نفس بیهوده دارد پرفشانیهای ناز اینجا
تو میگنجیو بس،کر، در دل عشاق جا باشد
چه امکانست نقش این و آن بندد صفای دل
ازین آیینه بسیار است گر حیرتنما باشد
جهان خفته را بیدارکرد امید دیداری
تقاضای نگاهی بر صف مژگان عصا باشد
در آن محفل که تاثیر نگاهت سرمه افشاند
شکست شیشه همچون موج گوهر بیصدا باشد
به چندین شعله میبالد زبان حال مشتاقان
که یارب بر سر ما دود دل بال هما باشد
ز بیدردیست دلرا اینقدرها رنگگردانی
گر این آیینه خون گردد به یک رنگ آشنا باشد
ندارد بزم پیری نشئهای از زندگی بیدل
چو قامت حلقهگردد ساغر دور فنا باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با زبان شاعرانه به موضوعاتی چون عشق، آرزو، درد و زیبایی پرداخته است. شاعر به بیتابی دل و جستجوی آرامش اشاره میکند و میگوید که تنها در جمعی از عشق و دوستی میتوان به آرامش رسید. او به خاموشی زبان و عدم ارتباط واقعی اشاره کرده و به نقش نگاه و محبت در بیداری دلها فکر میکند. در نهایت، شاعر به زوال و فنا اشاره میکند و بیان میکند که زندگی در پیری به رنگ میافتد و از نشاط و شادابی خالی میشود.