نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۸۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

رمز آشنای معنی هر خیره‌سر نباشد

طبع سلیم فضل است ارث ‌پدر نباشد

غفلت بهانه‌مشتاق خوابت فسانه‌مایل

بر دیده سخت ظلم است ‌گر گوش ‌کر نباشد

افشای راز الفت بر شرم واگذار‌ید

نگشاید این‌ گره را دستی‌ که تر نباشد

بر آسمان رسیدیم راز درون ندیدیم

این حلقه شبهه دارد بیرون در نباشد

خلق و هزار سودا ما و جنون و دشتی

کانجا ز بیکسی‌ها خاکی به سر نباشد

چین کدورتی هست بر جبههٔ نگین‌ها

تحصیل نامداری بی‌دردسر نباشد

امروز قدر هرکس مقدار مال و جاه است

آدم نمی‌توان‌ گفت آنرا که خر نباشد

در یاد دامن او ماییم و دل‌تپیدن

مشت غبار ما را شغل دگر نباشد

نقد حباب تا کی در کیسهٔ توهم

آهی که ما نداریم گو در جگر نباشد

آن به‌ که برق غیرت بنیاد ما بسوزد

آیینه‌ایم و ما را تاب نظر نباشد

پیداست از ندامت عذر ضعیفی ما

شبنم چه وانماید گر چشم تر نباشد

گردانده گیر بیدل اوراق نسخهٔ وهم

فرصت بهار رنگست رنگ این‌قدر نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامینی چون جهل، غفلت و ناتوانی انسان در درک واقعیات زندگی اشاره دارد. شاعر با تأکید بر ارزش‌های واقعی و درونی انسان، در مقابل دنیاپرستی و ظواهر اجتماعی می‌ایستد. او می‌گوید که معرفت و اندیشه صحیح از وراثت به دست نمی‌آید و طبع سلیم و فضل از خود فرد است. همچنین، غفلت از حقیقت و عدم آگاهی به درد و رنج زندگی اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که ارزش انسان به مال و جاه او نیست و باید به شناخت درونی و حقیقی خود پرداخته شود.