غزل شمارهٔ ۱۱۹۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
راحت نصیب ایجاد زنگ و حبش نباشد
در مردمک سیاهی نور است غش نباشد
یاران به شرم کوشید کان رمز آشنایی
بیپرده نیست ممکن بیگانهوش نباشد
تا از نفس غباریست باید زبان کشیدن
در وادی محبت جز العطش نباشد
بر خوان عشق نتوان شد محرم حلاوت
تا انگبین شمعت انگشت چش نباشد
بر تختهٔ من و ما خال زیاد وهمیم
بازبچه عدم را این پنج و شش نباشد
خواهی به دیر کن ساز خواهی به کعبه پرداز
هنگامهٔ نفسها بیکشمکش نباشد
از شیشهٔ تعین ایمن نمیتوان زیست
در طبع ما گدازیست هر چند غش نباشد
از ضعف بییها بر خاک سجده بردیم
بید آبرو نریزد گر مرتعش نباشد
حیف است دست منعم در آستین شود خشک
این نان نمک ندارد تا پنجهکش نباشد
زاهد ز عیش رندان پر غافل است بیدل
فردوس در همینجاست گر ریش و فش نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی موضوعاتی چون عشق، آگاهی و ارتباط انسانها با یکدیگر میپردازد. شاعر اشاره میکند که در عشق و ارتباطات انسانی، مانعها و وابستگیهایی وجود دارد که باعث میشود درک و احساس واقعی از یکدیگر دشوار شود. او به ناپایداری و بیثباتی در احساسات و موقعیتها تاکید دارد و میگوید که برای درک زیباییهای عشق، باید از حجابها و پردهها عبور کرد. همچنین، اشاره به این دارد که در زندگی، باید با چالشها و تنشها مواجه شد و در نهایت، زندگی و خوشبختی واقعی در درک و آشنایی عمیقتر با یکدیگر نهفته است.