غزل شمارهٔ ۱۱۹۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هرچند دل از وصل قدحنوش نباشد
رحمی که زیاد تو فراموش نباشد
حرفی که بود بیاثر ساز دعایت
یارب به زبان ناید و در گوش نباشد
جاییکه بهگردش زند انداز نگاهت
چندان که نظرکار کند هوش نباشد
آنجا که ادب قابل دیدارپرستیست
واکردن مژگان کم از آغوش نباشد
در دیر محبت که ادب آینهدارست
خاموش به آن شعله که خاموش نباشد
گویند به صحرای قیامت سحری هست
یارب که جز آن صبح بناگوش نباشد
خلقیست خجالتکش مخموری و مستی
این خمکده را غیر عرق جوش نباشد
سر تا قدم وضع حباب است خمیدن
حمال نفس جز به چنین دوش نباشد
بیدل چه خیال است کمال تو نهفتن
آیینهٔ خورشید نمد پوش نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و ارتباط عاطفی نوشته شده است. شاعر بیان میکند که هرچقدر هم که به وصل محبوب نزدیک باشیم، دلمشغولیها و غمها باقی میمانند. او به دعا و عدم تأثیر آن اشاره میکند و میگوید که در جایی که نگاه محبوب باشد، دیگر نیازی به تلاش برای جلب توجه نیست. در جایی که ادب و احترام وجود دارد، فقط یک نگاه کافی است. شاعر همچنین به خاموشی عشق و انتظار در قیامت اشاره میکند و میگوید که در دنیای عشق، هیچ چیزی جز سرخوشی و محبت وجود ندارد. در نهایت، او به زیبایی و کمال معشوق اشاره میکند و میگوید که نباید تلاش کرد تا زیبایی او را پنهان کرد، زیرا مانند آینهای است که نمیتواند نور خورشید را بپوشاند.