غزل شمارهٔ ۱۱۹۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر بوی وفا را نفس آیینه نباشد
این داغ دل اولیست که در سینه نباشد
صد عمر ابد هیچ نیرزد بهگذشتن
امروز خوشی هست اگر دینه نباشد
لعل تو مبراست ز افسون مکیدن
این پستهٔ تر مصرف لوزینه نباشد
تکرار مبندید بر اوراق تجدّد
تقویم نفس را خط پارینه نباشد
بر شیخ دکانداری ریش است مسلم
خرس این همه سوداگر پشمینه نباشد
زاهد به نظر میکند از دور سیاهی
این صبح قیامت شب آدینه نباشد
لبکم شکند مهر ودیعتکدهٔ راز
گر تشنهٔ رسوایی گنجنیه نباشد
از دل چو نفس میگذری سخت جنونیست
ای بیخبر این خانهٔ آیینه نباشد
گر حرف وفا سکته فروشد به تامّل
در رشتهٔ الفت گره کینه نباشد
چون صبح اگریک نفس از خویش برآیی
تا بام فلک پیچ و خم زینه نباشد
بیدل حذر از آفت پیوند علایق
امید که در دلق تو این پینه نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق و اندوه شاعر نسبت به وفا و عشق است. شاعر میگوید اگر بوی وفا وجود نداشته باشد، دلی که درد عشق را تجربه کند، بدون معنا است. او به ارزش لحظههای حال توجه میکند و اشاره میکند که عمر و زمان هیچ ارزشی ندارند اگر در حال حاضر خوشی و رضایت وجود نداشته باشد. شاعر همچنین به مسائلی همچون تظاهر، ریا و آفتهای روابط انسانی اشاره میکند. او نسبت بهدیانت ظاهری زاهدان و دورویی آنها انتقاد میکند و به لزوم صداقت و ارتباط واقعی در عشق و دوستی تأکید میکند. در نهایت، او از پیوندهای سطحی و ناپایدار به عنوان آفتی برای قلب و روح انسان هشدار میدهد و امید دارد که در دل و روح انسان، خلوص و سادگی وجود داشته باشد.