غزل شمارهٔ ۱۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
پل و زورق نمیخواهد محیطکبریا اینجا
به هرسو سیرکشتی برکمر داردگدا اینجا
دماغ بینیازان ننگ خواهش برنمیدارد
بلندی زیر پا میآید از دست دعا اینجا
غبار دشت بیرنگیم و موج بحر بیساحل
سر آن دامن از دستکه میگردد رها اینجا
درین صحرا به آداب نگه باید خرامیدن
که روی نازنینان میخراشد نقش پا اینجا
غبارم آب میگردد ز شرم گردنافرازی
ز شبنم برنیایمگر همهگردم هوا اینجا
لباسی نیستهستی را،کهپوشد عیبپیدایی
سحر از تار و پود چاک میبافد ردا اینجا
شبستان جهان و سایهٔ دولت، چهفخراست این
مگردرچشم خفاش آشیان بندد هما اینجا
حضور استقامت میپرستد شمع این محفل
به پا افتد اگرگردد سر ازگردن جدا اینجا
بهدوش نکهتگل میروم ازخویش و میآیم
که میآرد پیام ناز آن آواز پا اینجا
بهگوشم از تب و تاب نفس آواز میآید
کهگر صدسال نالی بر در دل نیست جا اینجا
امید دستگیری منقطعکن زین سبک مغزان
کهچون نی نالهبرمیخیزد از سعی عصااینجا
صدای التفاتی از سر این خوان نمیجوشد
لبگوری مگر واگردد وگوید بیا اینجا
هوس گر چاکی از دامان عریانی به دست آرد
نیفتد در فشارتنگی از بند قبا اینجا
به رنگآمیزی اقبال منعم نازها دارد
ندید این بیخبر روی که میسازد سیا اینجا
طبایع را فسون حرص دارد در به در بیدل
جهان لبریز استغناستگر باشد حیا اینجا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف و نمایش زیباییهای معنوی و روحانی میپردازد. شاعر به بررسی حالاتی از نیاز و بینیازی، عشق و طلب، و دنیای مادی و معنوی میپردازد. او بیان میکند که در این محیط کبریایی، نیازی به پل و زورق نیست، زیرا کشتی عشق و طلب درون انسان جاری است. خواستهها و آرزوها فراتر از دنیای مادی هستند و در این جهان، دعا و درخواستها به حقیقت و بلندی میانجامند. شاعر به توصیف زیباییهای روحی و معنوی میپردازد و از شرم و فخر در برابر طبیعت سخن میگوید. عالم و دنیای مادی را به منزلهی شبستانی میبیند که سایهٔ دولت و عنایت الهی در آن مشهود است. او همچنین اشاره میکند که در این عالم، هوسها و آرزوها همیشه در حال دگرگونیاند و انسان باید در پی معنا و حقایق بالاتر از دنیای مادی باشد. نهایتاً، شاعر تأکید میکند که انسان باید از بندهای دنیا آزاد باشد و به عوالم بالاتر روح و دین برود، چراکه در اینجا سرشار از نعمت و فرزانگی است.