غزل شمارهٔ ۱۲۰۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما راکه نفس آینه پرداخته باشد
تدبیر صفا حیرت بیساخته باشد
فرداست که زیر سپر خاک نهانیم
گو تیغ تو هم به سپهر آخته باشد
تسلیم سرشتیم رعونت چه خیال است
مو تا به کجا گردنش افراخته باشد
با طینت ظالم چه کند ساز تجرّد
ماری به هوس پوستی انداخته باشد
شور طلب از ما به فنا هم نتوان برد
خاکستر عاشق قفس فاخته باشد
بی بوی گلی نیست غبار نفس امروز
یاد که در اندیشهٔ ما تاخته باشد
دلدار گذشت و خبر از دل نگرفتیم
این آینهای نیست که نگداخته باشد
از شرم نثار تو به این هستی موهوم
رنگی که ندارم چقدر باخته باشد
بیدل به هوس دامنت ازکف نتوان داد
ای کاش کسی قدر تو نشناخته باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی موضوعاتی چون گمگشتگی، تقدیر، عشق و احساسات میپردازد. شاعر به نوعی تسلیم سرنوشت است و از احساس حیرت و سرگشتگی سخن میگوید. او به یادآوری دلدار و غم عدم شناخت ارزش آن اشاره میکند. همچنین از حسرت عشق و چگونگی دست نیافتن به آن صحبت میکند. در نهایت، شاعر به زیبایی و معنای زندگی و هستی نیز پرداخته و به این نکته اشاره دارد که باید قدر برخی چیزها را بیشتر بدانیم.