غزل شمارهٔ ۱۲۳۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آگاهی دل انجمن اختلاف شد
عکسش فروگرفت چو آیینه صاف شد
کام و زبان به سرمهاش از خاک پرکند
گویایییکه تشنهٔ لاف وگزاف شد
بر چینیات مناز که خاقان به آن غرور
چندی به سر نیامده مویینهباف شد
میل غذاست مرکز بنیاد زندگی
پیچید معده بر هوس جوع و ناف شد
مستغنیام ز دیر و حرم کرد بیخودی
برگرد خویش گردش رنگم طواف شد
آخر به ناله دعوی طاقت نرفت پیش
لب بستنم به عجز دوام اعتراف شد
پیریگره ز رشتهٔ جان سختیام گشود
قد خمیده تیشیهٔ خاراشکاف شد
مردان به شرم جوهر غیرت نهفتهاند
تیغ از حجاب زنگ مقیم غلاف شد
فهمیده نِه قدم کهکمالات راستی
ننگ هزار جاده ز یک انحراف شد
با خامشی بساز که خواهد گشاد لب
میدان همکشیدن اهل مصاف شد
بیدل به چارسوی برودت رواج دهر
گردکساد، جنس وفا را لحاف شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصویر کشیدن وضعیت انسان و چالشهای زندگیاش میپردازد. شاعر از آگاهی و فهم انسان سخن میگوید که در میان تنشها و تضادها به اصلاح و رشد میپردازد. احساسات انسانی، مثل جوع و عشق، مرکز زندگی را تشکیل میدهند و در عین حال میتواند بار سنگینی بر دوش فرد باشد. سرمایه انسانی و غیرت در وجود مردان به عنوان نیرویی نهفته و پنهان در نظر گرفته میشود. شاعر به پیری و گذر زمان اشاره میکند که به انسان درسهایی درباره ناپایداری زندگی میآموزد. در نهایت، او از سکوت و صبر سخن میگوید، و به این نکته میپردازد که خاموشی میتواند به حل مسایل منجر شود. شعر حاکی از تناقضات زندگی و تلاش برای درک و تحمل آن است.