غزل شمارهٔ ۱۲۷۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باغ نیرنگ جنونم نیست آسان بشکفد
خون خورد صد شعله تا داغی به سامان بشکفد
آببار ما ادبکاران گداز جرأت است
چشم ما مشکل که بر رخسار جانان بشکفد
بیدماغی فرصتاندیش شکست رنگ نیست
گل به رنگ صبح بابد دامنافشان بشکفد
تنگنای عرصهٔ موهوم امکان را کجاست
اتفدر وسعتکه یک زخم نمایان بشکفد
در شکست من طلسم عیش امکان بستهاند
رنگ آغوشیکشد تا اینگلستان بشکفد
مهرورزی نیست اینجا کم ز باد مهرگان
چاک زن جیب وفا تا طبع یاران بشکفد
وضع مستوری غبار مشرب مجنون مباد
داغ دل یارب به رنگ ناله عریان بشکفد
قابل نظارِِهٔ آن جلوهگشتن مشکل است
گرهمه صد نرگسستان چشم حیران بشکفد
هیچ تخمی قابل سرسبزی امید نیست
اشک بایدکاشتن چندان که توفان بشکفد
زبن چمن محروم دارد چشم خوابآلودهام
بیبهارینیست حیرتکاش مژگان بشکفد
در گلستانی که دارد اشک بیدل شبنمی
برگ برگش نالهٔ بلبل به دامان بشکفد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق و دردناک شاعر میپردازد. شاعر از عشق و آرزوهایی صحبت میکند که به سختی به تحقق میرسند و به نوعی سرشار از غم و فراق هستند. باغی که او از آن سخن میگوید نمایانگر تلاشهای بیحاصل او برای به دست آوردن عشق و زیبایی است. همچنین او به محدودیتها و مشکلاتی که در مسیر عشق وجود دارد اشاره میکند و بیان میکند که در این دنیای پر از چالش، امید و شادابی به سختی قابل دستیابی است. شاعر به زخمهای عاطفی و تنهایی خود نیز اشاره کرده و از پوچی و بیحاصلی در جستجوی عشق یاد میکند، بهطوری که جمال و زیبایی محبوبش به سختی قابل مشاهده میشود. در کل، این شعر نشاندهندهی struggle شاعر در مسیر عاشقانهاش و آرزوهای پیچیدهاش است.