نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۸۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شبم آهی ز دل در حسرت قاتل برون آمد

سرش از ‌ید بال‌افشانتر از بسمل برون آمد

چه‌سازد عقل مسکین‌کر نپوشدکسوت مجنون

که لیلی هرکجا بی‌پرده شد محمل برون آمد

ندارد صرفهٔ عزت مقام خود نفهمیدن

سخن‌صد پیش پا خورد اززبان‌کز دل برون آمد

به داغ فوت فرصت سوختن هم عالمی دارد

چراغان‌کرد آن پروانه‌کز محفل برون آمد

سراغ عافیت‌گم بود در وحشتگه امکان

طلب از آبله فالی زد و منزل برون آمد

رهایی نیست از هستی بغیر از خاک‌کردیدن

از این درپای عبرت هرکه شد ساحل برون آمد

به ‌کوشش ربط نتوان داد اجزای هوایی را

دل از خود جمع‌ کردن عقده مشکل برون آمد

ندارد حسن یکتایی ز جیب غیر جوشیدن

حق از حق جلوه_گر شد باطل ازباطل برون آمد

دماغ خاکساری هم عروج نشئه‌ای دارد

من امیدی دماندم تا نهال از گل برون آمد

که دارد طاقت هم‌چشمی ظرف حباب من

محیط ازخود تهی ‌گردید تا بیدل برون آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دل‌نگرانی‌ها و احساساتش صحبت می‌کند. او از حسرت و آرزویی که در دل دارد، سخن می‌گوید و به دنبال آزادی و رهایی از قید و بندهای دنیا است. شاعر به عواطف انسانی و مشکلاتی که در زندگی وجود دارد، اشاره می‌کند و می‌گوید که گاهی در جستجوی عافیت، آدم‌ها به مکان‌هایی می‌روند که در ظاهر انسان را خوشحال نمی‌کند. همچنین تأکید می‌کند که هر کسی باید از تجارب خود عبرت بگیرد و به درک عمیق‌تری از واقعیت‌ها دست یابد. در نهایت، او به زیبایی و قابلیت‌های خاص انسان‌ها اشاره می‌کند و بر امیدواری‌اش به ظهور زیبایی‌ها و معناها در زندگی تأکید می‌ورزد.