غزل شمارهٔ ۱۲۸۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
ز تخمت چه نشو و نما میدمد
که چون آبله زیرپا میدمد
عرق در دم حاجت از روی مرد
اگر شرم دارد چرا میدمد
به حسرت نگاهی که این جلوهها
ز مژگان رو بر قفا میدمد
وجود از عدم آنقدر دور نیست
نگاه اندکی نارسا میدمد
نصیب سحر قحط شبنم مباد
نفس بیعرق بیحیا میدمد
فسونی که تا حشر خواب آورد
بهگوشم نی بوریا میدمد
به ترک طلب ربشه دارد قبول
بروگر بکاری بسیا میدمد
ز خود باید ای ناله برخاستن
کزین نیستان یک عصا میدمد
معمای اسم فناییم و بس
همین نفس مطلق ز ما میدمد
به رنگ چنار از بهار امید
بس است اینکه دست دعا میدمد
ز بیاتفاقی چو مینا و جام
سر و گردن از هم جدا میدمد
به عقبا است موقوف مزد عمل
کجا کاشتند از کجا میدمد
دو روزی بچینید گلهای ناز
ز باغی که ما و شما میدمد
سرت بیدل از وهم و ظن عالمیست
ازین بام چندین هوا میدمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به تفسیر زندگی و وجود پرداخته و از مفاهیمی چون ظهور و برآمدن، تلاش و خواستههای انسانی سخن میگوید. شاعر با استفاده از نمادهای مختلف، به بررسی احساسات و آرزوها میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که عرق محبت و تلاش در زندگی یک ضرورت است و اگرچه انسانها با حسرت به جلوهها و جلوهگریها مینگرند، باید از خود برخیزند و در پی خواستههایشان باشند. همچنین، به مراحل و ثمرات اعمال اشاره دارد و تأکید میکند که نتیجه کارها در آینده مشخص میشود. در نهایت، شاعر به ناپایداری زندگی و لزوم توجه به لحظههای گذرا اشاره کرده و از زیباییهای آن یاد میکند.