نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۱۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شمعها زین انجمن بی‌صرفه‌تازان رفته‌اند

هر طرف سر بر هوا سوی‌گریبان رفته‌اند

آشنایی با قماش بوی پیراهن‌کراست

کاروانها با نگاه پیر کنعان رفته اند

حسن یکتایی تو از وحشی‌نگاهان دم مزن

از سواد غیرت لیلی غزالان رفته‌اند

خاک صحرای محبت نر‌گسستان نقش پاست

مفت چشم ماکزین ده خو‌ش‌نگاهان رفته‌اند

پان رفتار نفس جز دست بر هم سوده نیست

رفته‌ها یکسر ازین وادی پشیمان رفته‌اند

صبح محشر کی دمد تا چشم عبرت واکنیم

خوابناکان در خم دیوار مژگان رفته‌اند

ابله شاید به داد هرزه‌ جولانی رسد

تاگهر این موجها افتان و خیزان رفته ا‌ند

کیست با پیکان دلدوز قضاگردد طرف

چون سخن تا رفته‌اند از لب پریشان رفته‌اند

بزم امکان یک سحر پروانهٔ فرصت نداشت

شمعها در داغ خوابیدند و یاران رفته‌اند

کس ازین حرمان‌سرا با ساز جمعیت نرفت

چون سخن تا رفته‌اند از لب پریشان رفته‌اند

حرص راگفتم به پری قطع کن تارامید

گفت دندانها پی آوردن نان رفته‌اند

خامهٔ مژگان تر بیدل نکرد ایجاد خلق

رنگها از کلک نقاش اشک ریزان رفته‌اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق و ناامیدی شاعر از فقدان عشق و دوستی می‌پردازد. شاعر از رفتن شمع‌ها و یارانش به شدت غمگین است و این رفتن را نمادی از پایان لحظات شیرین زندگی می‌داند. او به یادآوری آشناهایش و لحظات خوش گذشته می‌پردازد و از بی‌تفاوتی و سکوت دنیای پیرامونش شکایت دارد. دنیا و انسان‌ها به‌سرعت در حال تغییر هستند و به نظر می‌رسد که همه چیز از دست رفته است. در نهایت، شاعر با حسرت به عدم بازگشت یارانش می‌اندیشد و از حرمان و جدایی رنج می‌برد.