غزل شمارهٔ ۱۳۲۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
فرصت انشایان هستی گر تکلف کردهاند
سکته مقداری در این مصرع توقف کردهاند
از مآل زندگی جمعی که دارند آگهی
کارهای عالم از دست تأسف کردهاند
هستی و امید جمعیت جنون وهم کیست
عافیت دارد چراغی کز نفس پف کردهاند
در مزاج خلق بیکاری هوس میپرورد
غافلان نام فضولی را تصوف کردهاند
گشتهاند آنهاکه در هنگامهٔ اغراض پیر
موسفیدی را به روی زندگی تف کردهاند
در حقیقت اتحاد کفر و ایمان ثابت است
اندکی از بدگمانیها، تخلف کردهاند
حسن یکتا کارگاه شوخی تمثال نیست
اینقدر آیینهپردازان تصرف کردهاند
بیدل از خوبان همین آیین استغنا خوش است
بر حیا ظلم است اگر با کس تلطف کردهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی وضعیت کنونی انسان و جامعه میپردازد و نقدی بر اوضاع اجتماعی و فرهنگی دارد. شاعر از بیتفاوتی و بیتحرکی مردم صحبت میکند و به نوعی تأمل درباره زندگی اجتماعی و معنای وجودی آنها میپردازد. وی میگوید که بسیاری از افراد به ظاهر مشغول کارند ولی در حقیقت از مشکلات زندگی دوری میکنند و تحت تأثیر تصورات و توهمات قرار دارند. همچنین به تضاد کفر و ایمان اشاره میکند و میگوید که واقعیتهای زندگی نمیتوانند با بدگمانیها و توهمات پنهان شوند. در نهایت، شاعر به اهمیت استغنای وجودی اشاره دارد و بر لزوم برخورد با دیگران با احترام و بیریایی تأکید میکند.