غزل شمارهٔ ۱۳۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را
کهبینایی چو چشمازسرمهممکن نیستمژگان را
به غیر ز بادپیمایی چه دارد پنجهٔ منعم
ز وصل زرهمان یکحسرت آغوشاستمیزانرا
به هرجا عافیت رو داد نادان در تلاش افتد
دویدن ریشهٔ گلهای آزادیست طفلان را
حسد را ریشه نتوان یافت جزدر طینت ظالم
سر دنباله دایم در دل تیر است پیکان را
درشتان را ملایم طینتیهایم خجل دارد
زبان از نرمگویی سرنگون افکند دندان را
اگر سوزد نفس از شور محشرباج میگیرد
خموشیهای این نی درگره دارد نیستان را
کتاب پیکرم یک موج می شیرازه میخواهد
نم آبی فراهم میکند خاک پریشان را
فغانکاین نوخطان سادهلوح از مشق بیباکی
به آب تیغ میشویند خط عنبرافشان را
دگرکو تحفهای تا گلرخان فهمند مقدارش
چو نقش پا بهخاک افکندهاند آیینهٔ جان را
چو بویگل لباس راحت ما نیست عریانی
مگر درخواب بیندپای مجنون وصلدامان را
بهبیسامانیام وقتاست اگر شور جنونگرید
که دستیگرکنم پیدا نمییابمگریبان را
بهچشم خونفشان بیدل توآن بحرگوهرخیزی
که لاف آبرو پیشتگدازد ابر نیسان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و ناامیدیهای انسانی میپردازد. شاعر میگوید که آموزش آگاهی برای افرادی که افسرده و ناامید هستند، بیفایده است، زیرا بینایی و درک واقعیات برای آنها ممکن نیست. او به حسرتها و ناکامیهای ناشی از جدایی و فراق اشاره میکند و میگوید که تلاش و کوشش در زندگی گاهی به جز پریشانی و ناامیدی نمیانجامد. شاعر به طغیان احساسات و حسادتهایی که در دل انسانها وجود دارد، پرداخته و تأکید میکند که این خصایل ناشی از نیتهای بد است. همچنین به تأثیر نوشیدن شراب بر پردهپوشی احساسات اشاره کرده و گزارشی از مبارزات درونی و چالشهای انسانی را ارائه میدهد. در نهایت، او به بیثباتی و آشفتگی زندگی اشاره میکند و از آن گله دارد.