غزل شمارهٔ ۱۳۴۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
امروز ناقصان به کمالی رسیدهاند
کز خودسری به حرف سلف خط کشیدهاند
انکار کاملان همه را نقل مجلس است
ناکس گمان برد که به معنی رسیدهاند
این امت مسیلمه ز افسون یک دو لفظ
در عرصهٔ شکست نبوت دویدهاند
از صنعت محاوره لولیان فارس
هندوستانیان تمغل خزیدهاند
سحر است روستایی و، انگار شهریان
جولاه چند، رشته به گردون تنیدهاند
از حرفشان تری نتراود چه ممکن است
دونفطرتان سفال نو آبدیدهاند
بیحاصلی ز صحبتشان خاک میخورد
چون بید اگر به هم ز تواضع خمیدهاند
هرجا رسیدهاند به ترکیب اتفاق
چون زخمهای کهنه نداوت چکیدهاند
هرگاه وارسی به عروج دماغشان
در زیر پا چو آبله بر خویش چیدهاند
پیران این گروه به حکم وداع شرم
بیشبنم عرق همه صبح دمیدهاند
پاس ادب مجو ز جوانان که یک قلم
از تحت و فوق چشم و دیرها دریدهاند
گویا عففتراش و خموشان تپش تلاش
خرد و بزرگ یک سگ عقرب گزیدهاند
انصاف آب میخورد از چشمهسار فهم
خرکرهها کرند و سخن کم شنیدهاند
در خبث معنیی که تنزه دلیل اوست
لب باز کردهاند به حدی که ریدهاند
بیدل در این مکان ز ادب دم زدن خطاست
شرمی که لولیان همه تنبک خریدهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد ناقصبودن برخی افراد و عدم درک صحیح از کمال و حقیقت میپردازد. شاعر به وضوح بیان میکند که برخی افراد به خاطر خودسری و نادانی، خود را کامل میدانند در حالی که عملاً به مشکلات و خامیهایی دچارند. او به تمسخر افرادی میپردازد که به ظواهر و الفاظ توجه میکنند و به عمق معانی نمیرسند. همچنین به ضعف درک و فهم این افراد اشاره میکند و نشان میدهد که در جامعهای که در آن به ظاهرگرایی توجه بیشتری میشود، ادبیات و فهم صحیح کمرنگ شده است. در نهایت، شاعر به لزوم حفظ ادب و احترام در جامعه اشاره کرده و انتقاد میکند از کسانی که از این اصول غافل شدهاند.