غزل شمارهٔ ۱۳۵۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای بهار پرفشان دل برگل و سنبل مبند
آشیان جز در فضای نالهٔ بلبل مبند
شوق آزادی تعلق اختراع وهم تست
از خیال پوچ چون قمری بهگردن غل مبند
مجمع دلها تغافلخانهٔ ابرو بس است
غافل از شور قیامت بر قفا کاکل مبند
بزمخاموشیست از پاسنفس غافل مباش
بر پر پروانه تشویش چراغ گل مبند
دورگردونت صلاها سزندکای بیخبر
تا نفس داری ز گردش پای جام مل مبند
سرگذشتعبرتمجنونهنوز افسانهنیست
محشر آسودهست بر زنجیر ما غلغل مبند
زندگی تاکی کشد رنج تک و تاز هوس
پشت خر ریش است ای گاو از تکلف جل مبند
از شکست موج آزاد است استغنای بحر
تهمت نقصان اجزا بر کمال کل مبند
نیست بیآرایش عشاق استعداد شوق
موی سرکافیست بر دستار مجنون گل مبند
تا دم حاجت مبادا بگذری از آبرو
اندکی آگاه باش از چشم بستن پل مبند
پیری و لاف جوانی بیدل آخر شرم دار
شیشه چون شد سرنگون جز بر عرق قلقل مبند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی موضوعاتی چون عشق، آزادی، و زندگی میپردازد. شاعر بهار را به عنوان نمادی از زیبایی و تازهنفسی معرفی میکند، اما از اهمیت ندادن به زیباییهای ظاهری و بیتوجهی به واقعیتهای عمیق زندگی warns میدهد. او بر این باور است که شوق واقعی از آزادی و حقیقت ناشی میشود و نباید به ظواهر دلخوش بود. شاعر به تعبیر عمیقتری از زندگی میپردازد و از غفلت انسانی در مقابل تحولات و آزمونهای سخت زندگی انتقاد میکند. او به پایان عمر و گذر زمان اشاره میکند و نسبت به توهمات و دغدغههای بیمورد هشدار میدهد. در نهایت، شاعر از عشق و اهمیت خلوص نیت در عشق سخن میگوید و به ضرورت آگاهی و صداقت در روابط اشاره میکند. او به جوانی و پیری و عدم فریب خوردن از ظواهر هشدار میدهد و بر اهمیت درک عمیق زندگی تأکید میکند.