غزل شمارهٔ ۱۳۶۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گذشتگانکه ز تشویش ما و من رستند
مقیم عالم نازند هر کجا هستند
چو اشک شمع شرر مشربان آزادی
ز چشم خویش چکیدند اگرگهر بستند
همین نه نالهٔ ما خون شد از نزاکت یأس
کدام رشتهکزین پیچ و تاب نگسستند
عنانکشان هوس صنعت نظر دارند
خدنگ صید جهانند تا ز خود جستند
به عاشقان همهگر منصبگهر بخشی
همان به عرض چکیدن چو اشک تردستند
نکردهاند زیان محرمان سودایت
اگر ز خویشگسستند باکه پیوستند
چه جلوهای که چو شبنم هواییان گلت
شدند آب و غبار نگاه نشکستند
ز ساز عافیت خاک میرسد آواز
که ساکنان ادبگاه نیستی، هستند
کدام موج ندامت خروش طاقت نیست
شکستگان همه آواز سودن دستند
در این زمانه سخن محو یأس شد بیدل
دمید عقدهٔ دل معنییکه میبستند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وضوح به احساسات و وضعیت انسانها در گذشته و حال میپردازد. او از گذشتگان یاد میکند که از نگرانیهای دنیوی رهایی یافتهاند و در آرامش به سر میبرند. شاعر به آزادی و عشق اشاره میکند که گویی اشکهای عاشقان همچون شمعی در حال سوختن، از دل رنجیده میچکد. او به یأس و ناامیدی اشاره میکند و میپرسد که چه چیز از پیوندها و آرزوها جدا شده است. در ادامه، شاعر بیان میکند که انسانها در جستجوی لذت و زیبایی هستند و هرچند از خود دور شدهاند، اما به هم پیوستهاند. او همچنین از نقش ادب و آگاهی سخن میگوید و اینکه در جهان، ندامت و یأس بر زبانها حاکم شده است. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که در این زمانه، گفتگوهای ناشی از ناامیدی و شکست در حال افزایش است.