غزل شمارهٔ ۱۳۶۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلقیست پراکندهٔ سعی هوسی چند
پرواز جنون کرده به بال مگسی چند
کر و فر ابنای زمان هیچ ندارد
جزآنکهگسستهست فسار و مرسی چند
چون سبحه ز بس جادهٔ تحقیق نهان است
دارند قدم بر سر هم پیش و پسی چند
کوک است به افسردگی اقبال خسیسان
در آتش یاقوت فتادهست خسی چند
با زمره اجلاف نسازد چه کند کس
این عالم پوچ است و همین هیچ کسی چند
برده است ز اقبال دو عالم گرو ناز
پایی که درازست ز بیدسترسی چند
درگرد مزارات سراغیست بفهمید
پیگم شدن قافلهٔ بیجرسی چند
ترک ادب این بس که اسیران محبت
منقارگشودند ز چاک قفسی چند
نی دیر پرستیم و نه مسجد، نه خرابات
گرم است همین صحبت ما با نفسی چند
بیدل به عرق شستهام از شرم فضولی
مکتوب نفس داشت جنون ملتمسی چند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به توصیف ویژگیهای انسانی و چالشهای زندگی میپردازد. در آن به پراکندگی و بیهدفی خلق و فرسودگی زمان اشاره شده است. شاعر از وضعیت نامناسب حاکم بر جامعه و بیدلی افراد سخن میگوید و تأکید دارد که همه چیز پوچ و بیمعنا است. همچنین به سرگردانی انسانها در جستجوی حقیقت و معنای زندگی و نیز به بیاحترامی به سنتها و خودخواهیها اشاره میکند. در پایان، شاعر از البته با شرم، به جنون و احساسات عمیق انسانی خود مینگرد و در مییابد که در نهایت همه ما با یکدیگر در این مسیر مشترک هستیم.