نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۹۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از چه دعوی شمعها گردن به بالا می‌کشند

بر هوا حیف است چشمی کز ته پا می‌کشند

شبهه نتوان‌کرد رفع ازکارگاه عمر و وزید

روزگاری شد که از ما نام ما وامی‌کشند

معنی ما بی‌عبارت لفظ ما بی‌امتیاز

بوی ‌گل نقشی ز ما پنهان و پیدا می‌کشند

می‌پرستان از خمار آگاه باید زیستن

انتقام عشرت امروز ، فردا می‌کشند

رحم بر قارون‌سرشتان کن که از افسون حرص

این خران زیر زمین هم بار دنیا می‌کشند

چون تعلق‌رفت دیگر ذوق آزادی‌ کجاست

خار پا با شوخی رفتار یکجا می‌کشند

قانعان ساحل بی‌دست‌پاییهای عجز

دام ماهی‌ گر کشند از آب دربا می‌کشند

بس که وقف مشرب اهل قناعت سرخوشی‌ست

گر همه خمیازهٔ باشد جام صهبا می‌کشند

خواهد آخر بی‌نفس‌گشتن به عریانی‌کشید

مدتی شد رشته از پیراهن ما می‌کشند

گوش مستان آشنای حرف و صوت غیر نیست

کوه ‌گر نالد همان قلقل ز مینا می‌کشند

تشنهٔ وصلم به آن حسرت‌ که نقاشان صنع

گر کشند از پرده تصویرم زبانها می کشند

ما عبث بیدل به قید بام و در افسرده‌ایم

خانمانها نیز رخت خود به صحرا می‌کشند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات و اندیشه‌های عمیق خود درباره زندگی، عشق و انسانیت می‌پردازد. او به نوعی از ناامیدی و فقدان هویتی اشاره می‌کند که در دنیای امروز وجود دارد. با استفاده از تصاویری چون شمع‌ها، گل‌ها و مستان، به احساس محدودیت و تضادهای زندگی اشاره می‌شود. شاعر به این نکته می‌پردازد که رغم ظواهر زیبا، واقعیت می‌تواند تلخ و زودگذر باشد و در نهایت مردم در پی خوشی و آزادی، در قید و بند فریب و وابستگی‌ها گرفتارند. او اندوه و حسرت خود را نسبت به عشق و ارتباطات انسانی بیان می‌کند و نشان می‌دهد که با وجود تلاش‌ها، هنوز هم در جستجوی معناداری در زندگی است.