نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۱۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

اگر معنی خامشی ‌گل کند

لب غنچه تعلیم بلبل ‌کند

بساط جهان جای آرام نیست

چرا کس وطن بر سر پل‌ کند

درین انجمن مفلسان خامشند

صراحی خالی چه قلقل ‌کند

قبا کن در این باغ‌،جیب طرب

که از لخت دل غنچه فرگل‌ کند

زبان را مکن پر فشان طلب

مبادا چراغ حیا گل‌کند

مکش سر ز پستی‌ که آواز آب

ترقی بقدر تنزل‌ کند

چه سیل است یارب دم تیغ او

که چون بگذرد از سرم پل‌ کند

من‌ و یاد حسنی که در حسرتش

جگر دامن ناله پرگل کند

ز رمز دهانش نباید اثر

عدم هم به خود گر تامل ‌کند

ز بیداد آن چشم نتوان‌ گذشت

دلی را که او خون کند مل کند

ز بس قهر و لطفش همه خوش‌اداست

نگه می‌کند گر تغافل ‌کند

دلت بی‌دماغ‌ست بیدل مباد

به تعطیل‌، حکم توکل‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به توصیف حالات و احساسات انسان در مواجهه با خاموشی و ناامیدی می‌پردازد. شاعر به دنبال معنا و تاثیر سکوت و غم در زندگی‌اش است. او به زیبایی و عشق اشاره می‌کند، و از ناکامی‌های عاطفی و زندگی در دنیایی بی‌رحم صحبت می‌کند. وجود درد و حسرت در دل، افکار عمیق و تامل در مسایل وجودی را به تصویر می‌کشد. شاعر همچنین از پیچیدگی‌های روابط انسانی و اثرات محبت و پرخاشگری بر قلب و روح سخن می‌گوید و در نهایت به اهمیت توکل و اعتماد بر خدا اشاره می‌کند.