نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۱۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از بسکه به تحصیل غنا حرص توجان ‌کند

قبر است نگینی‌ که به نام تو توان‌ کند

جزتخم ندامت چه‌کند خرمن ازبن دشت

بیحاصل جهدی‌که زمین دگران‌کند

چون شمع درین ورطه فرو رفت جهانی

رستن چه خیال است ز جاهی‌که زبان‌کند

امروز به حکم اثر لاف تهور

رستم زن مردی‌ست ‌که بال مگسان‌ کند

در هر کف ‌خاکی دو جهان ‌ریشهٔ مستی‌ است

با قوت تقوا نتوان بیخ رزان‌کند

زهاد ز بس جان به لب صرفهٔ ریشند

در ماتم این مرده‌دلان مو نتوان ‌کند

فریاد که راهی به حقیقت نگشودیم

نقبی‌که به دل‌کند نفس سخت نهان‌کند

چون غنچه به جمعیت دل ساخته بودیم

این عقده‌که واکردکه ما را ز میان‌کند

در دل هوسی پا نفشرد از رم فرصت

هر سبزه ‌که برریشه زد این آب روان ‌کند

پیچ و خم این عقده ‌گشودیم به پیری

یعنی‌که به دندان نتوان دل ز جهان ‌کند

بیدل نه به دنیاست قرارت نه به عقبا

خورده است خدنگ تو ازین هفت‌ کمان ‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نقد تلاش‌های بی‌حاصل و جاه‌طلبی‌های انسان می‌پردازد. شاعر می‌گوید که حرص و ولع به تحصیل و ثروت، انسان را به گور می‌کشاند و در نهایت چیزی جز ندامت برایش باقی نمی‌گذارد. او به بی‌نتیجه بودن تلاش‌هایی که تنها نتیجه‌های مادی در پی دارد، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که با وجود تلاش‌های طاقت‌فرسا، در پایان آدمی از حقیقت باز می‌ماند. در نهایت، شاعر با نگاهی تلخ به زندگی، به بیهوده بودن همه این رقابت‌ها و سعی‌ها تأکید می‌کند و بر این نکته اشاره دارد که نمی‌توان به وسوسه‌های دنیوی وابسته ماند و باید به حقیقت و معنای زندگی توجه کرد.