غزل شمارهٔ ۱۴۲۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مشرب عشاق بر وضع هوس تنگیکند
عالم عنقا به پرواز مگس تنگی کند
واصل مقصد ز خاموشی ندارد چارهای
چون به منزل آمد آواز جرس تنگی کند
سیری از شوخی ندارد طفل آتشخوی من
اشک را کی در دویدنها نفس تنگی کند
انتظار بیخودی ما را جنون پیمانه کرد
خلق مستان از شراب دیررس تنگی کند
بویگل در رنگ دزدد بال پرواز نفس
باغ امکان بیتو از آهم ز بس تنگیکند
دیده بی رویت ندارد طاقت تشویش غیر
آنچه بر گل واشود بر خار و خس تنگیکند
بیدماغ دستگاه مشرب یکتاییام
خانهٔ آیینهٔ ما بر دو کس تنگی کند
کیسهپردازان افلاس از فضولی فارغند
بیگشادی نیستگر دست هوس تنگیکند
عالمی را الفت جسم از عدم دلگیر کرد
بر قفس پرورده بیرون قفس تنگی کند
چون سحر بیدل من و هستی تعب پیراهنی
کز حیا بر خویش تا بالد نفس تنگی کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس عشق و دلتنگی است. شاعر به تنگی و محدودیتهای ناشی از عشق و اشتیاق اشاره میکند و بیان میکند که چگونه این احساسات بر سرنوشت و زندگی افراد تأثیر میگذارند. او از عدم توانایی در فراموش کردن معشوق و اثرات عاطفی آن بر خود و دیگران سخن میگوید. همچنین به زیبایی طبیعت و تأثیر آن بر احساسات انسانی و همچنین به ناتوانی در درک دیگران در فقدان معشوق اشاره میکند. در مجموع، این شعر گویای شدت احساسات عاشقانه و دشواریهای ناشی از آنهاست.