نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۳۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر نفس دل صدهزار اندیشه پیدا می‌کند

جنبش این دانه چندین ریشه پیدا می‌کند

اقتضای جلوه دارد این‌قَدَر تمهید رنگ

تا پری بی‌پرده‌ گردد شیشه پیدا می‌کند

شمع این محفل مرا بر سوختن پروانه‌ کرد

هرکه باشد غیرت از هم پیشه پیدا می‌کند

مرد را سامان غیرت عارضی نبود که شیر

ناخن و دندان همان در بیشه پیدا می‌کند

در زوال عمر وضع قامت پیری بس است

نخل این باغ ازخمیدن تیشه پیدا می‌کند

یأس‌ دل‌ کم‌ نیست‌ گر خواهی ز خود برخاستن

نشئه‌واری از شکست این شیشه پیدا می‌کند

حسرت پیکان او بی‌ناله نپسندد مرا

آخر این تخم محبت ریشه پیدا می‌کند

دل وفا، بلبل نوا، واعظ فسون‌، عاشق جنون

هرکسی در خورد همت پیشه پیدا می‌کند

عرصهٔ آفاق جای جلوهٔ یک ناله نیست

نی‌گره از تنگی این بیشه پیدا می‌کند

بیدل از سیر تأمل‌خانهٔ دل نگذری

نقشها این پردهٔ اندیشه پیدا می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تفکر عمیق و پیچیدگی‌های روح انسان اشاره دارد و به بیان احساسات و اندیشه‌هایی می‌پردازد که در هر لحظه در دل شکل می‌گیرد. شاعر به زیبایی، با تشبیهات مختلف، نشان می‌دهد که چه‌قدر احساسات و اندیشه‌ها به هم وابسته هستند. او از عشق، غیرت و حسرت سخن می‌گوید و می‌گوید که هر شخصی با توجه به همت و موقعیت خود می‌تواند طرحی از زندگی و احساساتش را بر دارد. در نهایت، این شعر به عمق تأمل و تفکر در زندگی و وجود انسان اشاره می‌کند.