نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مکن ز شانه پریشان دماغ‌گیسو را

مچین به چین غضب آستین ابرورا

نگاه را مژه‌ات نیست مانع وحشت

به سبزه‌ای نتوان بست راه آهو را

به کنه مطلب عشاق راه بردن نیست

گل خیال تو بیرون نمی‌دهد بو را

سری‌که نشئه‌پرست دماغ استغناست

به‌کیمیا ندهد خاک آن سرکو را

عتاب لاله‌رخان عرض جوهر ذاتی‌ست

ز شعله‌ها نتوان بردگرمی خو را

کجا به‌کشتن ما حسن می‌کندتقصیر

که زیر تیغ نشانده‌ست نرگس او را

خط غرور مخوان آنقدر ز لوح هوا

یکی مطالعه‌کن سرنوشت زانو را

خجالت من و ما آبیار مزرع ماست

عرق سحاب بهاراست رستن مو را

چو سایه‌عمر به افتادگی گذشت اما

به هیچ جای نکردیم‌گرم پهلو را

به دامن شب ما از سحر مگیر سراغ

بیاض دیده به خواب است چشم آهو را

ز پیچ وتاب میانش بیان مکن بیدل

به چشم مردم عالم میفکن این مو را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عشق، زیبایی و تاثیرات روحی آن می‌پردازد. شاعر به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و در عین حال از درد و عذاب عشق نیز صحبت می‌کند. او به نحوه‌ی اثرگذاری نگاه و موهای معشوق بر دل و جان عاشق اشاره می‌کند و به نوعی احساسات عاشق را در کلمات حس می‌کند. همچنین به نکته‌ای اشاره می‌شود که زیبایی و غرور معشوق همواره در دسترس نیست و باید از آن مراقبت کرد. در نهایت، شعر به عمیق‌ترین احساسات انسانی می‌پردازد و نشان می‌دهد چگونه عشق و زیبایی می‌توانند زندگی را تحت تاثیر قرار دهند.