غزل شمارهٔ ۱۴۴۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ذوق فقر افسانهٔ اقبالکوته میکند
بیطنابی خیمهٔ گردنکشی ته میکند
ای دلت آیینه غافل زبستن چند از نفس
این سحر هر دم زدن روز تو بیگه میکند
در تماشایت چو مژگان با پریشانی خوشیم
ورنه آخر جمع گشتن رخت ما ته میکند
عمرها شد خاک کوه و دشت بر سر میدوی
پیش پا نادیدن این مقدار گمره میکند
عجز طاقت هرکجا گردد دلیل مدعا
راه چندین دشت یک پا لغز کوته میکند
خاک شو آب بقا آلایش چندین تریست
این تیمم زان وضوهایت منزه میکند
رنگها گرداندهای، ای غافل از نیرنگ دل
آینه عمریست زین تمثالت آگه میکند
بر جبین ما نشان سجده تمغای وفاست
صنعت عشق ازکلف آرایش مه میکند
شور امکان غلغل یک کاف و نون فهمیدنیست
از ازل کبکی درین کهسار قهقه میکند
دوستان را در وداع هم عبارتها بسی است
بیدل مسکین فقیر است الله الله میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف درد و رنج زندگی و عشق میپردازد. شاعر به فقر و کمبودها اشاره کرده و میگوید که این شرایط باعث میشود تا انسان نتواند به آرزوها و اهداف خود برسد. او از غفلت دل و اهمیت توجه به نفس و زندگی یاد میکند و به تماشایی محبت و عشق اشاره دارد. همچنین، به نشانههای از دوستی و وداع میپردازد و در نهایت به وضع خود بهعنوان فردی فقیر و نیازمند میپردازد که در جستجوی معنویت و عشق واقعی است. این اثر دارای عواطف عمیق و تفکرات فلسفی است.