نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کیست بردارد ز اهل معرفت ناز تو را

گنبد دستارکو بردارد آواز تو را

جزصدای لفظ‌نامربوط او معنی‌کجاست

نغمهٔ دولاب آهنگی بود ساز تو را

پیری و طفلی بجا، نقص وکمال توام‌اند

نیست چندان امتیاز انجام و آغاز تو را

درتغافل هم‌نگه می‌پروردبی‌شیوه نیست

سرمهٔ نیرنگ باشد چشم غمازتو را

می‌کندقطع سخن‌، اظهارفضلش آفت‌است

جز بریدن‌کی بود حرفی لب‌گازتو را

ازتماشا حیرت بی‌بهره چون آیینه است

شوق بینایی نباشد دیدهٔ باز تو را

تا نگردد فاش سرّ مستی‌ات مگشای چشم

چون پری‌کاین شیشه ظاهرمی‌کند رازتورا

خم شد از بارتعلق قامتت زیبنده نیست

دعوی وارستگی چون سرو انداز تو را

بیدل ارباب تأمل با عروجت چون‌کنند

آشیان برتر بود از رنگ پرواز تو را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفهوم معرفت و زیبایی می‌پردازد. شاعر از ابهت و ناز زیبایی محبوب سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که درک عمیق از این زیبایی تنها از راه شناخت ممکن است. او به تضاد کمال و نقص در وجود انسان اشاره می‌کند و می‌گوید که انتظارات از آغاز و پایان زندگی در واقع تضادی ندارند. همچنین، شاعر تأکید می‌کند که در نگاه به زیبایی‌های ظاهری، باید از سطحی‌نگری پرهیز کرد و به عمق حقیقت رسید. در نهایت، او به زیبایی و عروج روح اشاره می‌کند و می‌افزاید که افرادی که متفکر هستند، نمی‌توانند از این زیبایی غافل شوند و باید درک عمیق‌تری از وجود داشته باشند.