غزل شمارهٔ ۱۴۵۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
رفته رفته عافیت همکینهخواهی میکند
ساحل آخر کشتی ما را تباهی میکند
دوستان بر موی پیری اعتماد عیش چند
خانهها روشن چراغ صبحگاهی میکند
آسمان زین دور مفعولی که ننگ دورهاست
اختلاط خلق را معجون باهی میکند
هرزهگویی بسکه در اهل تعین غالبست
لطف معنی را به لب نگذشته واهی میکند
زاختلاط خشکطبعان محو مژگان میشود
خامه هم هرچند اشک از دیده راهی میکند
پیر گردیدیم حکم ضعف باید پیش برد
قامت خم گشته بر ما کجکلاهی میکند
نیست بیجوهر نیام از پهلوی اقبال تیغ
صحبت مردان، مخنث را سپاهی میکند
حسن میداند تقاضای جنون عاشقان
گر تغافل مینماید عذرخواهی میکند
بس که پیشیم از گروتازان میدان امل
باد محشر هم قفای ما سیاهی می کند
در گلستانی که حرف سرو او گردد بلند
گر همه طوبی سر افرازد گیاهی میکند
چون حیا غالب شود از لاف نتوان دم زدن
هرکه باشد زیر آب آواز ماهی میکند
نیست ممکن بیدل اصلاح طبایع جز به فقر
خلق را آدم همین بیدستگاهی میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مرور زمان و تاثیرات آن بر زندگی و روابط انسانی میپردازد. او از ناامیدی و زوال تدریجی عافیت و خوشیها صحبت میکند و اشاره دارد که زمان و پیری باعث دگرگونی در احساسات و عواطف انسان میشود. همچنین، شاعر به رقابت و تنشهای اجتماعی و اختلافنظرها در میان مردم اشاره کرده و میگوید که این مسائل باعث ایجاد دوری و ناپایداری در روابط میشود. شاعر همچنین به عشق و جنون عاشقانه اشاره کرده و میگوید که حتی در میان مشکلات، عشق و احساسات هنوز وجود دارند. او به نوعی از ناامیدی در مواجهه با چالشهای زندگی اشاره کرده و بر این نکته تأکید دارد که تنها از طریق فقر و خلوص، میتوان به اصلاح ذات و بهبود روابط انسانی دست یافت. بهطور کل، این شعر تأملی است بر میرایی، کینهها، عشق و جستجوی حقیقت در زندگی.