نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۵۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بلا‌کشان محبت‌ گل چه نیرنگند

شکسته‌اند به رنگی‌ که عالم رنگند

چه شیشه و چه پری خانه‌زاد حیرت ماست

به آرمیدگی دل‌که بیخودان سنگند

ز عیب‌پوی ابنای روزگار مپرس

یکی‌گر آینه پرداخت دیگران زنگند

فریب صلح مخور ازگشاده‌رویی خلق

که تنگ حوصلیگیهای عرصهٔ جنگند

به وادیی ‌که طلب نارسای مفصد اوست

بهوش باش ‌که منزل‌ رسیدن لنگند

نوای پرده ی بیتابی نفس این است

که عافیت‌طلبان سخت غفلت آهنگند

تو هر شکست‌ که خواهی به دوش ما بربند

وفا سرشته حریفان طبیعت رنگند

ز وهم بر سر مینای خود چه می‌لرزی

شنو ز شیشه‌گران در شکستن سنگند

به بستن مژه انجام‌کار شد معلوم

که آب آینه‌ها جمله طعمهٔ زنگند

حباب نیم‌نفس با نفس نمی‌سازد

ز خود تهی‌شدگان بر خود اینقدر تنگند

ز خلق آنهمه بیگانه نیستی بیدل

تو هرزه‌فکری و این قوم عالم بنگند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان پیچیدگی‌های محبت و ارتباطات انسانی می‌پردازد. شاعر به نیرنگ‌های عشق و ظواهر فریبنده‌ای که در روابط وجود دارد اشاره می‌کند و تأکید می‌نماید که انسان‌ها به دلیل عیوب خود نمی‌توانند به حقیقت یکدیگر پی ببرند. همچنین بر این نکته تأکید شده است که نباید فریب ظاهر زیبای دیگران را خورد، چراکه در اعماق آنها رنج و مشکلات نهفته است. با تأکید بر خودآگاهی و پرهیز از توهم و فریبخوردگی، شاعر بر لزوم درک صحیح از روابط انسانی و حقیقت وجودی انسان‌ها تأکید کرده است. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که آدمی نباید از خود بیگانه شود و باید به واقعیت‌های زندگی توجه کند.