نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۶۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آنها که لاف افسر و اورنگ می‌زنند

در بام هم سری‌ست‌که برسنگ می‌زنند

جمعی که پا به منزل و فرسنگ می‌زنند

در یاد دامن تو به دل چنگ می‌زنند

چون من‌کسی مباد نم‌اندود انفعال

کز عکس نامم آینه‌ها زنگ می‌زنند

در باغ اعتبارکه ناموس رنگ و بوست

رندان ز خنده‌ گل به سر ننگ می‌زنند

گردون حریف داغ محبت نمی‌شود

این خیمه در فضای دل تنگ می‌زنند

یاران چو گردباد که جوشد ز طرف دشت

دامن به زیر پا به هوا چنگ می‌زنند

طاووس ما خجالت اظهار می‌کشد

زین حلقه‌ها که بر در نیرنگ می‌زنند

ما را به گرد کلفت ازین بزم رفتن است

آیینه‌ها قدم به‌دل زنگ می‌زنند

زین رهروان کراست سر و برگ جستجو

گامی به زحمت قدم لنگ می‌زنند

گاهی به‌ کعبه می دوم و گه به سوی دیر

دیوانه‌ام ز هر طرفم سنگ می‌زنند

بی‌پرده نیست صورت تحقیق‌کس هنوز

آثار خامه‌ای‌ست که در رنگ می‌زنند

بیدل به طاق ابروی وهمی‌ست جام خلق

چندانکه هوش‌کارکند بنگ می‌زنند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر نسبت به افرادی که به خود می‌بالند و به مقام و قدرت خود افتخار می‌کنند، انتقاد می‌کند. او به توصیف زخم‌های عاطفی و اجتماعی می‌پردازد که در جامعه وجود دارد و می‌گوید که این افراد در تلاشند تا خود را بزرگ‌تر از آنچه هستند، نشان دهند. شاعر همچنین به شکست‌ها و محدودیت‌های عشق و محبت اشاره می‌کند و می‌گوید که این احساسات درست مانند گردباد، بی‌ثبات و ناپایدار هستند. او از رفت‌وآمد خود به مکان‌های مقدس و نامقدس سخن می‌گوید و از فشارهای اجتماعی و زخم‌های روحی که افراد بر یکدیگر وارد می‌کنند، نام برده و در نهایت به بی‌وفایی زندگی و عدم تحقق حقایق عمیق اشاره می‌کند. در کل، شعر به تردیدها و ناامیدی‌های انسانی و اجتماعی می‌پردازد.