غزل شمارهٔ ۱۴۷۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
اتفاق است آنکه هردشوار را آسان نمود
ورنه از تدبیر یک ناخن گره نتوان گشود
گر به شهرت مایلی با بینشانی ساز کن
دهر نتواند نمودن آنچه عنقا وانمود
آرزو از نفی ما اثبا یار ایجاد کرد
هرچه ازآثار مجنون کاست بر لیلی فزود
صافی دل تهمتآلودکلف شد از حسد
رنگ آب از سیلی امواج میگردد کبود
حیف طبعیکز وبالکبر وکین آگاه نیست
خاک ریزید از مزاری چند در چشم حسود
راحت این بزم برترک طمع موقوف بود
دستها بر هم نهادیم از طلب، مژگان غنود
حسن یکتا بیدل از تمثال دارد انفعال
جای زنگارت همین آیینه میباید زدود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره دشواریها و چالشهای زندگی و راههایی که میتوان از طریق تدبیر و تلاش آنها را تسهیل کرد بحث میکند. شاعر اشاره میکند که با داشتن نیت خوب و خالی از حسد، میتوان به آرامش و کمال رسید. او همچنین بر این نکته تأکید میکند که کبر و کینه، انسان را از حقیقت دور میکند و به نابودی میکشاند. در نهایت، شاعر از زیباییها و حقیقت وجودی میگوید و نیاز به آزادسازی روح از تنگناهای دنیوی را مطرح میکند.