نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۷۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بر در دل حلقه زد غفلت‌، ‌کنون آهش چه سود

اشک‌کم آرد برون از چشم روزن سعی دود

راحت این بزم بر ترک طمع موقوف بود

دستها بر هم نهادیم از طلب‌ ، مژگان غنود

بی‌بضاعت عالمی افتاد در وهم زبان

مایه‌گر باشد،‌کسادی نیست در بازار سود

اتفاق است آنکه هر دشوار آسان می‌کند

ورنه از تدبیر یک ناخن‌ گره نتوان ‌گشود

صاقی دل تهمت ‌آلود کلف شد از نفس

رنگ آب از سیلی امواج می‌باشد کبود

حیف طبعی کز مآل کبر و کین آگاه نیست

خاک ریزید از مزاری چند در چشم حسود

جبن پیدا می‌کند در طبع مرد افراط‌کین

ای بسا تیغی‌که آبش را تف آتش ربود

موج‌دریا صورت‌دست و دلی واکرده‌است

جز کشاکش هیچ نتوان بست بر سیمای جود

گر به شهرت مایلی با بی‌نشانی ساز کن

دهر نتواند نمودن آنچه عنقا وانمود

نفی ما آیینهٔ اثبات ناز ایجاد کرد

هرچه از آثار مجنون‌ کاست بر لیلی فزود

حسن یکتا بیدل از تمثال دارد انفعال

جای زنگارت همن آیینه می‌باید زدود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی مسائل انسانی و اجتماعی می‌پردازد. ابیات آن به تحذیر از غفلت و عدم توجه به واقعیت‌ها اشاره دارد. شاعر به این نکته می‌پردازد که متاسفانه انسان‌ها در پی طمع و خواسته‌های بی‌پایه هستند و این امر باعث می‌شود که راحتی و آرامش از دست برود. وی می‌گوید که در دنیای امروز اگرچه افراد به ظواهر می‌پردازند، اما حقیقتی در پس آن‌ها وجود دارد که نمی‌توان نادیده گرفت. همچنین شاعر به مشکلاتی نظیر حسد و کین‌توزی‌ها در روابط انسانی اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که تنها از طریق تدبیر و درک عمیق می‌توان بر دشواری‌ها غلبه کرد. در نهایت، به زیبایی و جذابیت‌های بی‌بدیل عشق و احساس اشاره شده است که تنها با صداقت و خلوص قابل درک و تجربه است.