نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

جام امید نظرگاه خمار است اینجا

حلقهٔ دام تو خمیازه شکار است اینجا

عیش‌ها غیر تماشای زیانکاری نیست

درخور باختن رنگ بهار است اینجا

عافیت می‌طلبی منتظر آفت باش

سر بالین‌طلبان تحفهٔ در است اینجا

فرصت برق و شرر با تو حسابی دارد

امتیازی‌که نفس در چه شمار است اینجا

چه جگرهاکه به نومیدی حسرت بگداخت

فرصتی نیست وگرنه همه‌کار است اینجا

پردهٔ هستی موهوم نوایی دارد

که حبابیم و نفس آینه‌دار است اینجا

انجمن در بغل و ما همه بیرون دریم

بحر چندانکه زند موج‌کنار است اینجا

عجز طاقت همه‌دم شاهد معدومی ماست

نفس سوخته یک شمع مزار است اینجا

سجده هم ازعرق شرم رهی پیش نبرد

از قدم تا به جبین آبله‌زار است اینجا

بیدل اجزی جهان پیکر بی‌تمثالی‌ست

حیرت آینه با خوبش دچار است اینجا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات و تجربیات انسانی در دنیای پوچ و ناامید می‌پردازد. شاعر از دوراهی‌ها و چالش‌های زندگی سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که آمال و آرزوها در این دنیا زودگذر و بی‌فایده‌اند. او به ناپایداری وجود و احساس تنهایی انسان‌ها در میان زیبایی‌های ظاهری اشاره می‌کند و می‌گوید که در این محیط، عافیت و آرامش نیز مقدمه‌ای برای درد و رنج است. در نهایت، شاعر به بی‌ثمری تلاش‌ها و عجز انسان در برابر زندگی می‌پردازد و به تصویر کشیدن زندگی انسانی می‌پردازد که در تلاش برای درک وجود خویش است.