غزل شمارهٔ ۱۵۰۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یکدو دم هنگامهٔ تشویش مهر و کینه بود
هرچه دیدم میهمان خانهٔ آیینه بود
ابتذال باغ امکان رنگ گردیدن نداشت
هر گلی کامسالم آمد در نظر پارینه بود
منفعل میشد ز دنیا هوش اگر میداشت خلق
صبر و حنظل در مذاق گاو و خر لوزینه بود
هیچ شکلی بیهیولا قابل صورت نشد
آدمی هم پیش از آن کآدم شود بوزینه بود
امتحان اجناس بازار ریا میداد عرض
ریشها دیدیم باقیمتتر از پشمینه بود
هرکجا دیدیم صحبتهای گرم زاهدان
چون نکاح دختر رز در شب آدینه بود
خاک شد فطرت ز پستی لیک مژگان برنداشت
ورنه از ما تا به بام آسمان یک زینه بود
تختهٔ مشق حوادث کرد ما را عاجزی
زخم دندان بیشتر وقف لب زیرینه بود
در جهان بیتمیزی چاره از تشویش نیست
ما به صد جا منقسم کردیم و دل در سینه بود
آرزوها ماند محو ناز در بزم وصال
پاس ناموس تحیّر مهر این گنجینه بود
هرکجا رفتیم بیدل درد ما پنهان نماند
خرقهٔ درویشی ما لختی از دل پینه بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات و افکار شاعر درباره زندگی، ریا و زشتکاریهای اجتماعی میپردازد. شاعر به تضادها و مشکلات انسانی اشاره میکند و از یأس و ناامیدی در برابر زشتیها صحبت میکند. او با استفاده از تصاویری چون "باغ امکان" و "آدمی هم پیش از آن کادم شود بوزینه بود"، به ناپایداری و ابتذال زندگی و روابط انسانی میپردازد. همچنین، به ناکامی در رسیدن به آرزوها و حقیقتهای پنهان عشق و معرفت اشاره میکند. در نهایت، این اشعار نشاندهنده ناامیدی از وضعیت موجود و به جایی نرسیدن در جستجوی معنای واقعی است.