غزل شمارهٔ ۱۵۳۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر چنین بخت نگون عبرت کمین پیدا شود
هر قدر سر بر فلک سایم زمین پیدا شود
هیچکس محرم نوای سرنوشت شمع نیست
جای خط یارب زبانم از جبین پیدا شود
در گلستانی که خواند اشک من سطر نمی
سایهٔ گل تا ابد ابرآفرین پیدا شود
دامن وحشت ز سیر این چمن نتوان شکست
دیده مژگان برهم افشارد که چین پیدا شود
آنسوی خویشت چه عقبا و چه دنیا هیچ نیست
بگذر از خود تا نگاهی پیشبین پیدا شود
بازگرداند عنان جهد عیش رفته را
موم اگر از آبگشتن انگبین پیدا شود
بسکه بی رویت در اینکهسار جانهاکندهام
هرکجا نامم بری نقش نگین پیدا شود
ناله تا دستی کند در یاد دامانت بلند
چون نیستانم ز هر عضو آستین پیدا شود
عالم آب است دشت و در ز شرم سجدهام
بیعرق گردد جبینم تا زمین پیدا شود
در تماشاگاه امکان آنچه ما گم کردهایم
بیدل آخر از نگاه واپسین پیدا شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به حال و روز خود در زندگی و بخت ناپایدارش اشاره میکند. او میگوید که اگر سرنوشت بدی در کمین باشد، هرچقدر هم تلاش کند، سرانجام به بنبست میرسد. او تأکید میکند که هیچکس نمیتواند راز سرنوشت را دریابد و به دنبال امید و روشنایی میگردد. در گلستانی که اشکهای او نوشته شده، هیچ سایهای از شادی وجود ندارد. او از وحشت و غم پنهان خود صحبت میکند و میگوید که بهتر است از خود بگذرد تا بتواند به روشنایی و پیشبینی نزدیک شود. به رغم تمام درد و رنجهایی که متحمل شده، امید دارد که در دنیای انسانی و روحانی به چیزهای گمشدهاش دست یابد. در نهایت، اشعارش به نوعی از جستجو برای پیدا کردن خود و پاسخ به سوالات زندگی اشاره دارد.