نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۳۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

حسن بی‌شرم ازهجوم بوالهوس محشر شود

ایمن ازگلچین نباشد باغ چون بی‌در شود

ساده‌لوحیهای دل عمری‌ست سرمشق غناست

آرزویارب مباد این صفحه را مسطر شود

خاک ارباب نظر سامان نور آگهی است

سرمه بایدکرد اگر آیینه خاکستر شود

شوخی حرف از زبان شرمسار ما مخواه

طایر از پرواز می‌ماند چو بالش تر شود

صفحهٔ دل را به داغی می‌توان آیینه ‌کرد

لفظ ازیک نقطه صاحب معنی دیگرشود

آسمان مشکل به آسانی دهد پرداز دل

بحر توفان‌ها کند تا قطره‌ا‌ی گوهر شود

ناتوانی سر متاب از جاده تسلیم عشق

خاک چون درسایه ی خورشید خوابد زر شود

سایه‌وار از بیکسیها حیله‌جوی غیرتم

بر سرم‌ گر خاک هم دستی‌ کشد افسر شود

حسرت مخموری آن چشم میگون برده‌ام

سرنوشت خاک من یارب خط ساغرشود

ای جنون تعمیر ازتشویش آسودن برآ

جان سختت چند خشت این‌کهن منظر شود

آرمیدن‌کو؟‌گرفتم ساعتی چون‌گردباد

در سر خاکت هوایی پیچد و افسر شود

بیدل از سرگشتگانی منزلت آوارگی‌ست

اضطرابت چند چون ریگ روان رهبر شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعات عشق، غم و تنهایی می‌پردازد. شاعر به احساسات عمیق خود اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه در برابر هجوم محبت و زیبایی‌ها، دلش در عذاب است. او از ضعف و ناتوانی در مواجهه با عشق صحبت می‌کند و می‌گوید که عشق می‌تواند انسان را به فرورفتن در ناامیدی و حسرت بکشاند. شاعر همچنین به قدرت امید و نور اشاره دارد و تأکید می‌کند که انسان باید به دنبال زیبایی و معنای زندگی باشد، حتی در دنیای پر از درد و رنج. در نهایت، تصویراتی از تنهایی و آوارگی و نیز آرزوهای دست نیافتنی از دل عشق در این شعر حس می‌شود.