نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۳۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر خیال‌گردش چشم توام رهبر شود

چون قدح هر نقش پایم عالم دیگر شود

سیل بیتاب مرا یارب نپیوندی به بحر

ترسم این جزو تپیدن مایهٔ‌ گوهر شود

عزت ترک تجمّل ازکرم افزونترست

سر به‌ گردون می‌فرازد نخل چون بی‌بر شود

گوهر ما را همان شرم است زندان ابد

از گشایش دست می‌شوید گره چون تر شود

تن‌پرستان هم مقیم آشیان معنی‌اند

مرغ اگر در تنگنای بیضه صاحب پر شود

تیغ ‌موجی برسرت ننوشت تعمیر محیط

ای حباب بی‌سر و پا خانه‌ات ابتر شود

نیست آسان می‌کشیهای بهشت عافیت

فرصتی باید که دل خون ‌گردد و کوثر شود

عافیتها درکمین حسرت واماندگیست

صبر کن ای شعله تا سعی تو خاکستر شود

از ره تقوا نگشتی محرم سر منزلی

بعد از این بر گمرهی زن‌ کاش راهی سر شود

نیست جز اشک ندامت در محیط روزگار

آنقدر آبی ‌که چشم آرزویی تر شود

شوخی یأسم همان ناموس اظهار است و بس

آه می‌بالد اگر مطلب نفس‌پرور شود

حسن سرشار طلب بیدل تماشاکردنی‌ست

گر سواد موج می خط لب ساغر شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عواطف و احساسات عمیق انسان در مواجهه با عشق، درد، و جستجوی معنای زندگی می‌پردازد. شاعر به تصویرسازی از تاثیر حضور محبوب و زیبایی او بر زندگی و احساساتش می‌پردازد. او از نگرانی‌های خود درباره دل شکستگی و حسرت‌ها سخن می‌گوید و به تلاطم‌های روحی، امید، و ندامتی که در زندگی وجود دارد، اشاره می‌کند. همچنین، تأکید می‌شود که زیبایی‌های حقیقی فقط در گنجینه‌های درونی مانند عشق و تقوا یافت می‌شود. به طور کلی، این شعر احساسات عمیق انسانی را در جستجوی زیبایی و معنای زندگی نمایش می‌دهد.