نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۴۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلات مفتعلن فاعلات مفتعلن

جهدکن‌که دل ز هوس پایمال شک نشود

این‌کتاب علم‌یقین نقطه‌ای‌ست حک نشود

رنگ مهرگیتی اگر دیدی از هوس بگذر

این جلب گلی که زند غیر آتشک نشود

آب‌و رنگ‌حسن جهان می‌دهد ز قبح نشان

کم دمید گل‌ که به رخ شبنمش ‌کلک نشود

از مزاج اهل دول رسم اتحاد مجو

در زمین تیره‌دلان سایه مشترک نشود

بلبل ار رسی به چمن طرح خامشی مفکن

ناله‌کن‌که برلب‌گل خنده بی‌نمک نشود

نیست شامی و سحری‌ کز حجاب جلوه او

غنچه شبنمی نکند شمع شبپرک نشود

رنگ عشق و داغ طلب نور شمع و مایل شب

هرکجا زری‌ست چرا طالب محک نشود

مانع تنزه ما گشت شغل حرص و هوا

تا بود شراب وغذا آدمی ملک نشود

زحمت محال مبر جیب انفعال مدر

ما نمی‌رسیم به او تا زمین فلک نشود

گفتگوی‌.عین وسوا قطع‌کن زشبهه بزآ

تا به لب‌گره نزنی اینکه دوست یک نشود

بیدل اقتضای جشد می‌کشد به‌حرص‌و حسد

خواب امنی داری اگر پیرهن خسک نشود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نکات مهمی دربارهٔ عشق، هوس و حقیقت اشاره دارد. شاعر به ما می‌گوید که باید از هوس‌ها پرهیز کنیم تا دل‌مان آسیب نبیند و به یقین و علم نزدیک شویم. رنگ و زیبایی دنیا را باید با دیده‌ای عمیق ببینیم و از ظواهر فریبنده بگذریم. همچنین، وحدت میان انسان‌ها در دنیای تاریک متصور نیست و باید به صدای دل‌مان گوش دهیم و از خاموشی دست برنداریم. شاعر هشدار می‌دهد که حرص و تمایلات دنیوی مانع از رسیدن به حقیقت و عطش معنوی ماست و تا زمانی که در قید و بند این امور باشیم، نمی‌توانیم به حقیقت دست پیدا کنیم. در نهایت، پیامی از هشدار در مورد حسد و حرص نیز وجود دارد، که به ما می‌گوید اگر بخواهیم به آرامش برسیم، باید به تک‌روی‌ها و رقابت‌های بی‌فایده پایان دهیم.