نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۵۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل چو آزاد از تعلق شد منور می‌شود

قطره ای کز موج دامن چید گوهر می‌شود

گرد هستی عقدهٔ پرواز عالی فطرتی‌ست

از حجاب دود خویش این شعله اخگر می ‌شود

ای‌ که از لطف حقیقت آگهی خاموش باش

یک سخن هم ‌کز دو لب خیزد مکرر می‌شود

در خموشی بس حلاوتهاست از نی کن قیاس

چون نوا در دل‌ گره‌ گردید شکر می‌شود

هیچکس را در محبت شرم همچشمی مباد

در هوایت هر که گرید دیده‌ام تر می‌شود

عیب‌جو گر لاف بینش می‌زند آیینه‌وار

تیرباران زبان طعن جوهر می‌شود

گاو و خر از آگهی انسان نخواهدگشت لیک

آدمی گر اندکی غافل شود خر می‌شود

شوق می‌باید ز پا افتادگیها هم عصاست

خضر راهی گر نباشد جاده رهبر می‌شود

باد کبر از سر برون‌ کن ور نه مانند حباب

عاقبت این باده سنگ کاسهٔ سر می‌شود

تا گهر دارد صدف از شور دریا غافل است

آب در گوش کسی چون جا کند کر می‌شود

سجدهٔ سنگین‌دلان آیینه‌ٔ نامحرمی است

میل آهن‌ گر دوتا شد حلقه‌ٔ در می‌شود

عجز نومید از طواف‌ کعبه‌ٔ مقصود نیست

لغزش پای ضعیفان دست دیگر می‌شود

در عدم هم دور حسرت‌های ما موقوف نیست

خاک مستان رنگ تا گرداند ساغر می‌شود

غیر عزلت نیست بیدل باعث افواه خلق

مرغ شهرت را خم این دام شهپر می‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعات مختلفی همچون آزادی، حقیقت، محبت، و خودشناسی می‌پردازد. شاعر به بیان این نکته می‌پردازد که دل آزاد از تعلقات، روشن و نورانی می‌شود. همچنین اشاره می‌کند که انسان باید از خاموشی و سکوت بهره‌برداری کند تا به عمق حلاوت‌ها برسد. او هشدار می‌دهد که در محبت نباید حسد و شرم وجود داشته باشد و اگر انسان غافل شود، به درجه‌ای پایین‌تر از خود تنزل می‌کند. شاعر به اهمیت خودآگاهی و عدم غرور اشاره دارد و می‌گوید که انسان باید از اشتباهات خود عبرت بگیرد. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که در نبود عزلت و تنهایی، انسان نمی‌تواند به حقیقت خود دست یابد. این شعر به نوعی دعوت به خودشناسی و درک عمیق‌تر از زندگی و روابط انسانی است.