نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۶۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

طبع خاموشان به نور شرم روشن می‌شود

درچراغ حسن گوهر آب روغن می‌شود

پای آزادان به زنجیر علایق بند نیست

نام را نقش نگینها چین دامن می‌شود

گر چنین دارد نگاه بی‌تمیزان انفعال

رفته رفته حسن هم آیینه دشمن می‌شود

قهر یک رنگان دلیل انقلاب عالم است

از فساد خون خلل ‌د‌ر کشور تن می‌شود

شرم این دریا زبان موج ما کوتاه‌ کرد

بال پرواز از تری وقف تپیدن می‌شود

جامهٔ فتحی چوگرد عجز نتوان یافتن

پیکر موج از شکست خویش جوشن می‌شود

با همه آسودگی دلها امل آواره‌اند

شوخی موج این‌گهرها را فلاخن می‌شود

در بساط جلوه ناموس تپشهای دلم

حیرت آیینه بار خاطر من می‌شود

گوهر ازگرد یتیمی در حصار آبروست

فقر در غربت چراغ زیر دامن می‌شود

گر چنین پیچد به گردون دود دلهای کباب

خانهٔ خورشید هم محتاج روزن می‌شود

جلوهٔ هستی ز بس کمفرصتی افسانه است

چشم تا بندند دیدنها شنیدن می‌شود

بیدل از تحصیل دنیا نیست حاصل جز غرور

دانه را نشو و نما رگهای گردن می‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بررسی مفاهیم عمیق انسانی و اجتماعی می‌پردازد. شاعر از خاموشی و شرم به‌عنوان نیرویی برای بیداری و روشن شدن دل‌ها صحبت می‌کند و اشاره می‌کند که آزادی واقعی تنها در گسستن از زنجیرهای دنیا امکان‌پذیر است. او همچنین به تضاد زیبایی و انفعال اشاره می‌کند، و می‌گوید که قهر و نارضایتی در جهان نشانه‌ای از تحولات عمیق است. در ادامه، شاعر به موهبت‌هایی که در دل انسان وجود دارد، پرداخته و یادآور می‌شود که شرایط سخت و نامساعد، بر روح آدمی تأثیر می‌گذارد و حتی به فراموشی نعمت‌ها منجر می‌شود. او به این نکته اشاره می‌کند که در دنیای پرغیرتی، انسان‌ها نیاز دارند که از فقر و یتیمی خود فرار کنند و خواسته‌های درونی را دنبال نمایند. در نهایت، شاعر از این می‌گوید که زندگی پر از چالش‌ها و افسانه‌هاست و این چالش‌ها به انسان‌ها می‌آموزند که چگونه باید در برابر مشکلات ایستادگی کنند و از غرور دنیوی بپرهیزند. متن به‌طور کلی بازتابی از پیچیدگی‌های زندگی و جستجوی معانی عمیق‌تر آن است.