نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۶۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا دم تیغت به عرض جلوه عریان می‌شود

خون زخم من چو رنگ ازگل نمایان می‌شود

گر چمن زین رنگ می‌بالد به یاد مقدمت

شاخ‌گل محمل‌کش پرواز مرغان می‌شود

تا نشاند برلب تیغ تو نقش جوهری

در دهان زخم عاشق بخیه دندان می‌شود

ترک‌خودداری‌ست‌مشکل ورنه مشت‌خاک‌ما

طرف دامانی ‌گر افشاند بیابان می‌شود

هرکه رفت از دیده داغی بر دل ما تازه‌کرد

در زمین نرم نقش پا نمایان می‌شود

کینه می‌یابد رواج از سردمهری‌های دهر

آبروی آتش افزون در زمستان می‌شود

کلفت اسباب رنج، طبع حرص‌اندود نیست

خار و خس در دیده ی گرداب مژگان می‌شود

صافی دل را زیارتگاه عبرت کرده‌اند

هرکه میرد خانهٔ آیینه ویران می‌شود

حاکم معزول را از بی‌وقاری چاره نیست

زلف در دور هجوم خط مگس‌ ران می‌شود

اشک در کار است اگر ما رنگ افغان باختیم

هرچه دل ‌گم ‌می‌کند بر دیده تاوان می‌شود

شعلهٔ ما هرقدر خاکستر انشا می‌کند

جامهٔ عریانی ما را گریبان می‌شود

دستگاه هستی از وضع سحر ممتاز نیست

گردی از خود می‌فشاند هر که دامان می‌شود

کاهشم چون شمع مفت دستگاه حیرت است

نیست بی‌سود تماشا آنچه نقصان می‌شود

تا توانی بیدل از مشق فنا غافل مباش

مشکل هر آرزو زبن شیوه آسان می‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از فراق می‌پردازد. شاعر به تصویر کشیدن زخم‌های قلبی که از جدایی به وجود آمده است، می‌پردازد و احساس می‌کند که هر چقدر زمان می‌گذرد، این زخم‌ها و داغ‌ها بیشتر خود را نمایان می‌کنند. او از طبیعت نیز بهره می‌گیرد و نشان می‌دهد که زیبایی‌ها و غم‌های انسانی در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر هستند. همچنین، شاعر به ناپایداری و فانی بودن دنیا اشاره می‌کند و این که هرچه آرزو کنیم، ممکن است در نهایت دردی به بار آورد. در کل، شعر به بررسی عواطف انسانی و زیبایی‌های زندگی و مرگ پرداخته و لایه‌های عمیق‌تری از ارتباط میان عشق و رنج را به تصویر کشیده است.