غزل شمارهٔ ۱۵۸۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
از حقهٔ دهانش هر گه سخن برآید
آب از عقیق ریزد دُرّ از عدن برآید
از شوق صبح تیغش مانند موج شبنم
گلهای زخم دل را آب از دهن برآید
از روی داغ حسرت گر پنبه باز گیرم
با صد زبانه چون شمع از پیرهن برآید
بیند ز بار خجلت چون تیشه سرنگونی
بر بیستونِ دردم گر کوهکن برآید
وصفِ بهارِ حسنش گر در چمن بگویم
چون بلبل از گلستان، گل نعرهزن برآید
تارِ نگه رساند نظّاره را به رویش
هرکس به بام خورشید با این رسن برآید
بیدل کلام حافظ شد هادی خیالم
دارم امید آخر مقصود من برآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و درونی شاعر اشاره دارد. او با استفاده از تشبیهات زیبا، از عشق و حسرت سخن میگوید. در هر مصرعی، شاعر از زبانی استعاری بهره میبرد تا درد و شوق خود را بیان کند. از یک سو به زیبایی محبوب و جمال او توجه دارد و از سوی دیگر، به تنهایی و غمهای درونیاش اشاره میکند. در نهایت، امید دارد که با اندکی از الهام حافظ، به خواستههای خود برسد.