نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۸۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ظالم چه خیال است مؤدب به‌در آید

آن نیست‌ کجی کز دم عقرب به‌در آید

می چاره‌گر کلفت زهاد نگردید

توفان مگر از عهدهٔ مذهب به‌در آید

آرام زمانی‌ست‌ که در علم یقینت

تاثیر ز جمعیت کوکب به‌‌در آید

جز سوختن افسرده‌دلان هیچ ندارند

رحم است به خشتی‌ که ز قالب به‌در آید

با بخت سیه چارهٔ خوابم چه خیال است

بیدار شود سایه چو از شب به‌در آید

زین مرحله خوابانده به در زن‌ که مبادا

آواز سوار از سم مرکب به‌درآید

چون ماه‌ نو از شرم زمین‌بوس تو داغم

هرچند که پیشانی‌ام از لب به‌ در آید

خطی ز سیهکاری من ثبت جبین است

ترسم‌که زند جوش و مرکب به‌در آید

آنجا که غبار اثر از خوی تو گیرند

آتش تریش چون عرق از تب به‌درآید

گر پرتو حسن تو به این برق شکوه است

خورشید هم از خانه مگر شب به‌درآید

در خلوت دل صحبت اوهام وبال است

بیزارم از آن حلقه‌ که یارب به‌ در آید

بیدل چقدر تشنهٔ اخفاست معانی

در گوش خزد هرقدر از لب به‌در آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به مضامین مختلفی اشاره می‌کند که به طور کلی به ناتوانی انسان در تغییر سرنوشت و سختی‌های مختلف زندگی مربوط است. شاعر به ظلم و بی‌عدالتی، ناتوانی در تغییر وضعیت موجود، و همچنین تنهایی و افسردگی انسان‌ها اشاره می‌کند. او از چالش‌ها و ناملایماتی که در زندگی با آن‌ها مواجه است سخن می‌گوید و به حسی از ناامیدی و غم اشاره می‌کند. به علاوه، تعابیر زیبا و تصاویری قوی از عشق و زیبایی و تاثرهای ناشی از آن به‌کار رفته که نشان‌دهنده‌ی عواطف عمیق انسانی است. در کل، این اشعار حس‌وحال‌های متنوعی را به تصویر می‌کشند که به تضادهای درونی و دنیای خارج از انسان‌ها مربوط می‌شود.