نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۰۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چمن دلی ‌که به یاد تو آشنا گردید

فلک سری ‌که به پای تو جبهه‌سا گردید

کسی‌که دست به دامان التفات تو زد‌

مقیم انجمن سایهٔ هما گردید

حضو‌ر خاک جناب تو دارد اکسیری

که نقش پا ز خیالش جبین‌نما گردید

چو بیدل آنکه غبار ره نیاز تو شد

به چشم هر دو جهان ناز توتیاگردید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این بیت‌ها به زیبایی و تاثیرگذاری عشق و محبت اشاره دارد. او از چمنی سخن می‌گوید که به یاد محبوبش زنده و شاداب شده و از آسمانی یاد می‌کند که به خاطر او، جبهه‌ای به خود گرفته است. کسانی که به محبت او دست نیاز دراز کرده‌اند، به جمع خوشبختی و سعادت پیوسته‌اند. حضور محبوب در زندگی، همچون اکسیر روح‌بخش و معجزه‌آساست و عشق او چشم جهان را به ناز و زیبایی‌اش می‌گشاید. شاعر به حالتی اشاره می‌کند که در آن انسان، با غبار راه عشق، به زیبایی محبوبش تبدیل می‌شود.