غزل شمارهٔ ۱۶۲۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کامجویان اندکی بر مطلب استغنا زنید
یک تغافل برخیال پوچ پشت پا زنید
غنچه دارد لذّت سربستهٔ عیش بهار
لب اگر آید بهم بوسی بر آن لبها زنید
سیلی امواج وقف خانه بر دوش حباب
لنگری چون موج گوهر در دل دریا زنید
شمع میگوید که ای در بند خواب افسردگان
شعله هم آب است گر بر روی غفلت وازنید
ذوق حال از نام استقبال باطل میشود
نیست امروز آنقدر فرصت که بر فردا زنید
گر برون تازید از آرایش نام و نشان
تخت آزادی به دوش همّت عنقا زنید
رنگ گل را ترجمان گر غنچه باشد خوش اداست
خندهها چون باده باید از لب مینا زنید
کلفت خمیازه از درد شکستن بدتر است
تا به کی حسرت کشد سنگی به جام ما زنید
زان پری جز بینشانی برنمیدارد نقاب
تا ابد گر شیشهٔ تحقیق بر خارا زنید
عمرها شد ناز فطرت سرنگون خجلت است
دامن گردی که دارید اندکی بالا زنید
بیدل از ساز نفس این نغمه میآید بهگوش
کای اسیران خانه زندان است بر صحرا زنید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی فراخوانی است برای رهایی از قید و بندهای زندگی و غفلت. شاعر به کامجویان و جویندگان لذت توصیه میکند که از خودخواهی و جاهطلبی دست بردارند و به جای تمرکز بر آرزوهای پوچ، به زندگی لحظه به لحظه توجه کنند. او از بهار و زیباییهای آن یاد میکند و به اهمیت زندگی در حال حاضر تاکید میکند. همچنین به محدودیتهای زمان اشاره میکند و میگوید که نباید منتظر آینده بمانیم. دوستی، عشق و شادی باید در لحظههای کنونی تجربه شوند، نه در خواب و غفلت. در نهایت، شاعر به تشویق دیگران برای رسیدن به آزادی و تحقق آرزوها و اهداف حقیقی خود میپردازد.