غزل شمارهٔ ۱۶۴۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
یاران در این بیابان از ما اثر مجویید
گمگشتگی سراغیم ما را دگر مجویید
رنگی کزین چمن جست،با هیچکس نپیوست
گرد خرام فرصت از هر گذر مجویید
خفّت زکفهٔ ما معراج بی وقاریست
خود سنج انفعالیم سنگ از شرر مجویید
در پیری از سر حرص مشکل بود گذشتن
زین تیغ زنگ فرسود آب اینقدر مجویید
پا را جدا ز دامن تمکین چه احتمال است
در خانه آنچه گم شد بیرون در مجویید
رنگ پریدهای هست فرصت کمین وحشت
پرواز مقصد ما زین بال و پر مجویید
بی دستگاه تحقیق پوچ است ناز فطرت
گر مغز معنیی نیست جز مو به سر مجویید
عقل و دلایل علم پامال برق عشقند
شب را به شمع و مشعل پیش سحر مجویید
چون شمع، شرم مقصد بر خاک دوخت مژگان
سر رفته رفته باشد زین بیشتر مجویید
هرجا نفس فروماند بر دل فتاد بارش
گمگشتن پی موج جز در گهر مجویید
جاییکه یأس بیدل نالد ز بینوایی
نم از مژه مخواهید آه از جگر مجویید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس گمگشتگی و سرگردانی انسان در زندگی اشاره دارد. شاعر از یاران خود میخواهد که به دنبال نشانهای از او نباشند زیرا او در جستجوی هویتی است که دیگر نمیتواند آن را بیابد. او بر این باور است که در این بیابان زندگی، رنگ و بویی از زیبایی و حقیقت را نمیتوان یافت. همچنین، او به پیری و مشکلات ناشی از آن اشاره میکند و میگوید که در جستجوی آرامش و معنا، باید از درون بیاندیشد و به عمق وجود خود نظر کند. شاعر تاکید میکند که عقل و دلیل در برابر عشق و احساس، ناتوانند و در نهایت، باید با حسی عمیق به زندگی نگاه کرد. او همچنین به ناامیدی و رنجهای ناشی از آن اشاره میکند و میگوید در جایی که امید نیست، باید به جستوجوی دلایل عمیقتر پرداخته و از خود بپرسید که چه چیز واقعاً در زندگی مهم است. در کل، شعر به جستجوی معنا و هویت در دنیای پر از چالش و سردرگمی میپردازد.