نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۵۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

سعی نفس‌ کفیل ‌توست زحمت جستجو مبر

ربشه دواندنش بس‌ست پای رسیدن ثمر

درخط مرکز وفا ننگ بلند و پست نیست

سر به طواف پا بریم‌ گر نرسد قدم به سر

داغ فسون هستی‌ام معنی دل ز ما مپرس

آینه را نفس زدن برد به عالم دگر

شرکت انفعال خلق جوهر نشئهٔ حیاست

بر نم جبهه‌ام فزود دامن هرکه‌گشت تر

عمرگذشت و می‌کشد ساز ادب ترانه‌ام

ناله‌ای از میان او یک دو عدم به پرده‌تر

دل به ادبگه وفا داشت سراغ مدعا

شاهد پردهٔ حیا گفت همان برون در

درخور عرض راز دل بخیه‌گشاست زخم لب

تا ندرند پرده‌ات پردهٔ هیچکس مدر

طور ز آه بیدلی سینه به برق داد و سوخت

عشق گر این پیام اوست وای به حال نامه‌بر

آینه زنگ خورد و رفت‌ صیقل‌ ما چه ممکن است

از شب ما سلام گوی شام تو گر شود سحر

عجز به سر نمی‌کشد غیر کدورت از صفا

سیر پری ز سنگ کن بی‌نفس است شیشه‌گر

طاقت یک جهان طلب در دل بی‌دماغ سوخت

راه هزار موج زد آبله‌پایی‌گهر

بیدل اگر نشسته‌ایم راه هوس نبسته‌ایم

دامن ماست زیر سنگ نی سر ما به زیر پر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمجید از کوشش و تلاش نفس اشاره دارد و بیان می‌کند که جستجو و تلاش در زندگی باید ادامه پیدا کند. در آن، وفا و صداقت به عنوان محور اصلی مطرح شده و به اهمیت عشق و حسرت‌های ناشی از آن پرداخته می‌شود. شاعر به احساسات عمیق و گاهی دردناک خود اشاره می‌کند و از تضادهای بین عشق و دل‌تنگی سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به نوعی از ناامیدی اشاره می‌کند، اما بر ادامه مسیر و تلاش برای رسیدن به هدف تأکید دارد.