نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۶۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

چیست هستی به آن‌همه آزار؟

گل چشمی و ناز صد مژه خار

عیش، مزد خیال نومیدی‌ست

حسرتی خون کن و بهار انگار

نیست امروز قابل ترجیح

حلقهٔ صحبتی به حلقهٔ مار

در ترش‌رویی انفعالی هست

سرکه ناچار عطر آرد بار

دم پیری ز خود مشو غافل

صبح را نیست در نفس تکرار

شاید آیینه‌ای به‌بار آید

تخم اشکی به یاد جلوه بکار

حیرتت قدردان این چمن است

رنگ ما نشکنی‌، مژه مفشار

چون قلم عندلیب معنی را

بال پرواز نیست جز منقار

سرکشی سنگ راه آزادی‌ست

کوه‌ صحراست‌، گر شود هموار

نوسواد کتاب امیدم

غافلم زآنچه می‌کنم تکرار

خلوت بی‌تکلفی دارم

که اگر وارسم ندارم بار

بیدل این باغ حیرت‌ آبادست

هر گل آنجاست پشت بر دیوار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تامل درباره زندگی و آزارهای آن می‌پردازد. او به زیبایی و ناز گل‌ها اشاره می‌کند و این‌که لذت زندگی ممکن است با حسرت و ناامیدی همراه باشد. به بیان او، روزهای امروز نباید به گذشته ترجیح داده شوند و زندگی در پیری شبیه تکرار نخواهد بود. شاعر به طبیعت و شگفتی‌های آن نیز اشاره دارد و امید را در دل خود حفظ می‌کند. او از سرکشی و آزادی صحبت می‌کند و از بی‌توجهی به تکرار روزمرگی‌ها گلایه دارد. در پایان، به آرامش و زیبایی ذاتی زندگی در این باغ حیرت‌انگیز اشاره می‌کند.