نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۸۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دام ز سیر گلشن اسباب در نظر

رنگی‌ که شعله می‌زندم آب در نظر

خون شد دل ازتکلف اسباب زندگی

یک لفظ پوچ و آن همه اعراب در نظر

مخمل نه‌ایم ولیک ز غفلت نصیب ماست

بیداریی‌که نیست به جز خواب در نظر

در وادی طلب که سراب است چشمه‌اش

اشکی مگر نشان دهدم آب در نظر

همواری از طبیعت روشن نمی‌رود

تار نگاه را نبود تاب در نظر

گلها چوشبنمت به سروچشم جا دهند

گر باشدت رعایت آداب در نظر

بر خویش هم در حسدت باز می‌شود

گرگل کند حقیقت احباب در نظر

یارب صداع غفلت ما را علاج چیست

مخموری خیال و می ناب در نظر

موهومی حقیقت ما را نموده‌اند

چون نقطهٔ دهان تو نایاب در نظر

دیگر ز سایهٔ دم تیغت‌کجا رویم

سرها سجود مایل محراب در نظر

غافل مشو که انجمن اعتبارها

ویرانه‌ای‌ست وحشت سیلاب در نظر

آسوده‌ایم درکف خاکستر امید

بیدل‌کراست بستر سنجاب در نظر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات و تفکرات شاعر در مورد زندگی و عشق می‌پردازد. شاعر به بررسی واقعیت‌های زندگی، تظاهرها و مشکلاتی می‌پردازد که انسان‌ها با آن روبه‌رو هستند. او به زیبایی‌ها و زشتی‌های زندگی اشاره می‌کند و از ناامیدی و سردرگمی ناشی از آن‌ها سخن می‌گوید. همچنین، شاعر به خواب و غفلت انسان‌ها و اینکه چگونه حقیقت و واقعیت در زندگی‌شان تحت تأثیر این غفلت‌ها قرار می‌گیرد، اشاره می‌کند. در نهایت، احساس یأس و ناامیدی نسبت به بیداری و درکی از حقیقت زندگی در این شعر به وضوح نمایان است.