نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۹۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نه غنچه عافیت افسون‌، نه‌ گل بقا تأثیر

جهان رنگ‌، شکست ‌که می‌کند تعمیر

نشد ز عالم و جاهل جز اینقدر معلوم

که آن به خواب فتاد آن دگر پی تعبیر

گرفتم اوج پر است اعتبار عنقایت

به نارسایی بال مگس‌،‌کلاغ مگیر

نفس مسوز به آرایش بساط جنون

بس است آبله فانوس خانهٔ زنجیر

به تیغ هم نشود باز عقدهٔ‌ گرداب

به موج خون مکن ای بحر ناخن تدبیر

به شرم‌کوش‌که بنیاد حسن خوبان را

گرفته‌اند در آب گهر گل تعمیر

دلیل عبرت ما نیست غیر آ‌گاهی

گشاد دام نگاه است وحشت نخجیر

نیافتیم در این‌ کارگاه فقر و غنا

کم احتیاجی خود جز کفایت تقدیر

چه ممکن است‌ که ما را ز یأس وانخرد

به قحط‌ سال ترحم ذخیرهٔ تقصیر

زمان فرصت دیدار سخت موهوم است

به سایهٔ مژه نظّاره می‌کند شبگیر

ز تیغ حادثه پروا نمی‌کند بیدل

کسی‌که برتن او جوشن است نقش حصیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی طبیعت زندگی و چالش‌های آن می‌پردازد. شاعر به عدم تحقق آرزوها و بی‌ثباتی جهان اشاره می‌کند و می‌گوید که در زندگی چیزی جز خواب و رویای دست نیافتنی وجود ندارد. او از نارسایی‌ها و مشکلاتی که انسان‌ها با آن روبرو هستند، سخن می‌گوید و بر این نکته تأکید می‌کند که تلاش برای رسیدن به خوشبختی نباید باعث سوختن نفس و روح فرد شود. همچنین، شاعر به عدم امکان تغییر سرنوشت و تقدیر اشاره می‌کند و می‌گوید که برخی از تجربیات تلخ، عبرت‌آموزند. در نهایت، او از بی‌توجهی به خطرات و چالش‌های بیرونی سخن می‌گوید و از انسان می‌خواهد که با شجاعت با سختی‌ها مواجه شود.