غزل شمارهٔ ۱۷۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
فسون جاه عذر لنگ سازد پرفشانی را
به غلتانی رساند آب درگوهر روانی را
چوگلدروقت پیری میکشی خمیازهٔحسرت
مکن ای غنچه صرف خواب شبهای جوانی را
نباید راستی از چرخ کجرو آرزوکردن
مبادا با خدنگیها بدل سازیکمانی را
چه داری از وجود ای ذره غیر ازوهم پروازی
عدم باش و غنیمتدار خورشید آشیانی را
غرور و فتنهها در سر سجود و عافیت در بر
زمین تا میتوانی بود مپسند آسمانی را
شد از موج نفس روشنکه بهرکشت آمالت
ز مو باریکتر آبیست جوی زندگانی را
لب زخمم به موج خون نمیدانم چه میگوید
مگرتیغ تو دریابد زبان بیزبانی را
سبکروحی چو رنگ عاشقان دارد غبار من
همهگر زر شوم بر خویش نپسندمگرانی را
چمنپرداز دیدرم ز حیرت چشم آن دارم
که چون طاووس در آیینهگیرم پرفشانی را
به مضمونکتاب عافیت تا وارسی بیدل
به رنگ سایه روشنکن سواد ناتوانی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، به نوعی به بررسی زندگی، آرزوها و حسرتها میپردازد. شاعر از زوال جوانی و تاسف برای گذشت زمان حرف میزند و تأکید دارد که نباید به آرزوهای غیرممکن دل خوش کرد. او به گناههایی که از سر غرور و فتنه در دنیای مادی مرتکب میشویم اشاره میکند و یادآوری میکند که زندگی، همچون جوی آبی باریک در حال گذر است. در نهایت، شاعر به تمایل به سادگی و عافیت اشاره کرده و نشان میدهد که در جستجوی روشنایی و حقیقت، باید از قید و بندهای مادی رها شد و به ارزشهای واقعی زندگی توجه کرد.